طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

همینجوری

شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۴۳ ق.ظ

شروع فصل ١٥ .خسته میشم تصمیم میگیرم باقیش رو بعدا بخونم کتاب رو میذارم روی مبل و میرم سمت اتاقم که بخوابم .قبل اینکه برسم به اتاق فکر میکنم فردا صبح برم دکتر یا بیخیالش بشم و برم کار آموزی؟ توی این بیست و دو روز سه بار دکتر عوض کردم اما این خونریزی لامصب بند نمیاد . خودمو  پرت میکنم ری تخت.چشمان رو میبندم فکر میکنم به دکتر به کار آموزی .درست قبل اینکه خوابم بره یادم میوفته مسواک نزدم .

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">