طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

"من "خسته است

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۰ ب.ظ
از ماشین پیاده میشوم
 نگاه میکنم به خیابان برفی یخ زده .
عماد حرکت میکند نگاه میکنم به ماشینش .
قدم هایم کشیده میشوند روی زمین
ناچار باید بروم خانه ...
باز با حسرت نگاه میکنم به خیابان سرد برفی یخ زده ی شب
 نفسم را از سینه میدهم بیرون بخارش پخش میشود توی هوای منجمد کننده .
اتوموبیل عماد دور میشود
سرما نفوذ میکند تا مغز استخوانم
 من فکر میکنم کاش جای سومی بود برای رفتن  .
کاش یک آتش بود . یک صندلی یک چای داغ یک جای دووووووووووووور .... اما اندوه درون من است هر جا که باشم حتی جای دور ....
کاش میشد برای ساعتی خودم را جا بگذارم ..... .
تا به حال تا خرخره اندوه خورده اید؟
پاهایم کشیده میشوند روی زمین ...
عماد دور میشود ...
 مرا دور میکند از خودش
من دور میشوم از او ....
شانه هایم تیر میکشد ....

کسی میداند پریشب من  چند تکه شدم؟ هزار بار شکستم هزاااااااااااار بار ..... تمام "من "درد میکند .... تمام "من" خسته است ..... .





پ ن : جواب آزمایش رو گرفتم . خوشبختانه دیابت ندارم اما تیروئیدم کم کاره ویتامین دی م کمه و کمی بدنم عفونت داره ... فعلا دو ماه تحت نظرم تا ببینیم چی پیش میاد ....

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">