طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

اکنون در من زنیست در آستانه فصلی نو

پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ق.ظ

بسان روز های پاییز میماند نخستین روزهای متاهلی ... هر روز تجربه ایست پیش بینی نشده .... گاهی آنقدر خوشی میزند زیر دل آدم که گند میزند توی حال خوبش ... بگذریم از این روزهایی که چگونه گذشت ... رفتیم مشاوره با خنده اهنگ متن " همه چی آرومه ... کار خاصی نکرد نشست گوش داد و از آن حرف هایی بارمان کرد که خودمان بهتر بلدیم . گاهی آدم دلش میخواهد حرف هایش را به نفر سومی بزند اما حاشیه ی امنش بهم نخورد .بگذریم  حالا کم کم آفتاب از کنج ابرهای بدخلقی میزند بیرون دلم دلهره دارد دلم ترس دارد از تمام اتفاق های پیش بینی نشده .زخم سر دلمان خوب نشده اما پاندپیچی اش کرده ایم گذاشته ایم آرام شود  خدا کند دمل نبدد چرک نکند نرود تا مغز استخوان .... به قول خودم بهتراست  از قضیه بحران خاورمیانه نسازم و بزرگش نکنم  :)  خلاصه میگویم حال همه ی ما خوب است اما تو اعتماد نکن !

خانه ی مان را چیدیم هنوز کم و کسری هایی دارد اما من دوستش دارم

امروز اخرین روز نامزدیست فردا شب همه چیز تمام و همه چیز شروع میشود

اکنون در من زنیست در آستانه ی فصلی نو ...

.

.

.

پ ن : وسایلم را که جمع میکردم دفترچه یاد داشت قدیمی ام را پیدا کردم دو سه سال پیش تویش نوشته بودمش نکاتی راجع به بانو بود زن بود زنانگی کردن نکاتی که خودم هم فراموششان کرده بودم بعد ها سر فرصت مینویسمشان یاداوریشان برای خودم هم خوب است :)

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">