طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

من یه شیر ماده ام ولی...

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ب.ظ

تاخ تاخ تاخ ..صدای چاقو که میخوره به تخته ی زیر دستم و کاهو ها که ریز میشن برای سالاد. شبه ! دیره! 

شیر نر وقتی میخواد قلمروشو مشخص کنه همه جا رو نشونه گذاری میکنه.

تنها نور روشن خونه ، نور آشپزخونه س . 

کاهو ها رو میریزم تو ظرف . حالا نوبت هویج هاس که رنده شن...خرچ خرچ خرچ خررچ...  

وقتی شیر نر قلمروشو مشخص کرد مهم نیس دلیلت چیه ،مهم اینه که حق نداری پا تو قلمروش بذاری .

هرچقدر دوست داری اون بیرون بمون. همه چیز خوبه تا وقتی اون ور مرزی . اوضاع وقتی بیریخت میشه که بیای تو...

بعد نوبت کلم میشه . از کلم بد میاد ...اوووم یا حداقل خوشم نمیاد. کلم ها رو تندتر خورد میکنم ...

گفتم شبه؟ سرماخوردم .

اما مشکل نه تو سرماخوردگیه ، نه شب و نه حتی کلم ! من نر نیستم ، ماده ام . اما پا تو قلمرو م گذاشتند . مهم نیس دلیلش نحوه ی پختن گوشت باشه یا چی ... مهم اینه که پا تو قلمروم نباید بذارن ... ! نباید. 

  • Vafa 1192

نظرات (۲)

کاشکی همه اندازه هاشونومیدونستن  
پاسخ:
واقعااا
زندگی جنگل نیست، زن و شوهر هم شیر نر و ماده نیستن!
واسه همین قلمرو خاصه شیرهای نر و ماده وجود نداره ... زندگی ترکیبی از قلمروهای مشترکه، ترکیبی از روابط در هم تنیده و وابسته ست ...
درسته، باید حریم نگه داشته بشه ولی خیلی چیزا جزو حریم های مشترکه که باید یه جورایی تعامل سازنده برقرار کرد اونم با تدبیر و کمی سیاست !
+ ولی اینکه حرص تو سر کلم و کاهو خالی کردن درسته کاره خوبیه، ولی اون سالاد مزه ی خوبی نخواهد داشت!
پاسخ:
کی گفته اونی که پا تو قلمروم گذاشته همسرمه؟ 

پ ن: شیرها قلمرو رو واسه خودشون تنها نمیخوان! قلمرو یه شیر مال خانواده شه

+کمی حیات وحش ببینید!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">