طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
خواب مثل یه هاله ی نازک میشست رو چشام و تمام تلاش من برای نخوابیدن مثل دوییدن رو تردمیل  بود همون قدر بی مقصد! خواب میشست رو چشمام و من فرو میرفتم تو یه سیاه چاله ... نفسم سنگین میشد و من گیر میکردم بین خواب و بیداری . خواب من رو میبلعید  تو خودش و تمام تلاش من برای دست و پا زدن برای داد زدن برای بیدار شدن  بیهوده بود.... آخخخخخخ ...


از خواب میپرم و انگار هزار سال دوییدم . الکترونیک دو با من همون کار رو میکنه که برگهای کتاب با پروانه ... من خشک شدم زیر سنگینی و خشکی جریان و سلف و مقاومت

حالم بده!!!!
  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">