طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

من این بازی رو سخت مجبورم

شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۲۵ ق.ظ
دستم رو زدم زیر چونه و خیره شدم به تخته ی پر از عدد . نگاه میکنم به مدارها و نیم مدارها و فکر میکنم الان میتونستم سر کلاس نقاشی باشم و راجع به تابلوهای گروته شاوه فرانسه بشنوم یا توی کلاس معماری اسلامی غرق بازی نور و رنگ و شیشه شم یا حتی سر کلاس نمایشنامه نویسی یا روانشاسی یا حتی حقوق ... من هرجای میتونستم باشم و پر از زندگی شم اما الان مجبورم سر این کلاس بشینم و با هر مدار و عدد ذره ذره زندگی از روحم بریزه بیرون ... تو زندگیم جاهای زیادی بوده که فهمیدم اشتباهی اونجام اما هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت تو زندگیم به این شدت از اشتباهی بودنم پر از اندوه نشده بودم ... انقدر احساس پشیمونی نکرده بودم
من درست دو قدم مونده به خط پایان انرژیم تموم شده !
استاد میگه وفا آر خروجی چی میشه ؟ نگاه میکنم به طبقه اخر با بی حوصلگی تمام میگم آر ال موازی آر سی موازی آر اِی سی کلکتور .

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">