طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

مثل یه کوه روی شونه هامه

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۵ ب.ظ
الکترونیک مثل یه کوه بود که گذاشته بودن رو شونه هام .مادرشوهرم مهمون دعوت کرده بود از این سر خاندان تا اون سرش .سر جلسه امتحان سرم اندازه یه گوی سربی سنگین شده بود . مراقب گفت چیزی لازم ندارین ؟ من خواستم بگم کمی نمک . مردا قرار بود خونه ما باشن و خانوما خونه اونا . فکر کردم کمی دیگه تحمل میکنم شاید تونستم ادامه بدم و روزه مو نشکنم !تمام دیشب رو بیدار بودم و تمام خونه پر از کاغذ بود .کاغذهایی که روشون پر از تراتزیستور و ماسفت و کسکود و ...بود . استاد گفت سوالی نیست؟ کمکش در حد خوندن روی سواله. میدونید که تمام خونه بهم ریخته بود . مراقب گفت وقت تمامه ! عماد گفت میام دنبالت . مادرشوهرم گفت سفره ها رو بیاریم پهن کنیم ؟ من خسته بودم خیلیییی خسته !الکترونیک هنوز هم مثل یه کوه روی شونه هامه ! عماد گفت این دستمال سفره ها تاش وا شده . گفتم اونا روهمونجوری تا زدن . گفت چرا با بقیه فرق داره ؟ تاش وا شده . حرص خوردم . چرا بحث میکنی؟ گفتم آره تاش وا شده اصلا هرچی تومیگی . میدونید؟ میخواستم بخوابم .


+ فردا اصول توانبخشی دارم . اونقدرا ساده نیس ولی اخریشه !
  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">