طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

گفته بودم قبلا یکی خیلیی کمه؟؟

دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۸ ب.ظ

میگه حسین گفت من خودم پشیمونم از اینکه چرا دیر بچه دار شدم . تعجب میکنم از توی آینه دراور نگاه میکنم بهش که دنبال چیزی توی جیب شلوارش میگرده. میگم خانم ش که میگفت هشت ماه بعد عروسی حامله شده !! سرش رو بالا میاره و از توی آینه نگاهم میکنه میپرسه سوییچ من رو ندیدی؟ منظورش اینه که نامزدیشون زیادی طول کشید . من یادم میوفته گفته بود نامزدیشون به خاطر سن کم خانومش طولانی شده بود . خانومش الان هم از من کوچیکتره که مامان شده. برس رو میذارم روی میز و از روی صندلی مقابل آینه پامیشم .میخوام بگم خب اختلاف ستی زیاد مرد و زن این چیزا رو هم داره، میگم  روی میز کامپیوتر رو نگاه کردی؟ شلوارش رو میندازه روی تخت و میگه یادم افتاد .شلوارش رو از روی تخت ور میدارم و راه میوفتم دنبالش میگم خب حالا که بچه دارن دیگه غصه چی رو میخورن؟ میگه واسه بچه های بعدش میگه . بهد یکهو برمیگرده سمتم و میگه ولی یه دونه بچه کافیه نه؟ انتظار نداره بگم نه ، ولی میگم نه. 

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">