طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۵/۲۳
    Feel

جکوزی

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۹ ب.ظ

اون توی آب بود و تکیه داده بود به لبه جکوزی ,که من پریدم توش . آب داااغ بود و من نتونستم نخندم و "وااااای "نگم . اونم خندید . با یه خیز اومد سمتم و دستهاش رو حلقه کرد دور کمرم و بعد منو چرخوووند و چرخووووند و من سفت چسبیدمش و اون منو تند تر چرخوند . ما توی بی وزنی آب انگار که رو هوا بچرخیم همدیگه رو چسبیده بودیم و هی میچرخیدیم و میخندیدیم ... 


پ ن: دو ماه از اون روز تلخ گذشت و حالا روح مچاله شده ی من آرووم آروووم زنده میشه ...

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">