طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

حال زار من چرا چنین

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ب.ظ

زده بودم وبلاگم رو پاک کنم اما اونقدر بهم لطف داشتین اونقدر خووووب بودین اونقدررر همدم بودین که دلم نیومد پاک کنم  و این حجم از دوست داشتن رو از دست بدم ....

مرسی مهربونام

مرسی از دعاهاتون 

مرسی از حرفای خوبتون

مرسییی رعنای خوب و مهربووونم مرسسسسی ...



از دیشب که با اون وضع داغون خونه رو ترک کردم تا الان انگار که این چشما به دریا برسن هی اشک میریزم و تموم نمیشن ، تمام لحظه های تلخ و شیرین جلو چشام رژه رفتن  از خنده هامون تا دعوا هامون....  

من این دوسال زندگیم رو کجا بذارم؟ از کدوم خیابون برم که باهم نرفتیم؟از چی حرف بزنم که ازش حرف نزدیم؟ من بین عشق و نفرت دارم جون میکنم .عشق من رو به امید و بخشش میکشه و نفرت به انتقام و مرگ ...یه لحظه دلتنگی امونم رو میبره و یه لحظه خشم ...من تو این تضاد عین کسی م  که میخواد جون بده و نمیتونه... مثل کسی که ریه هاش اکسیژن میخواد ،نفیس میکشه و نمیتونه... عین  کسی که تو خواب مونده و بختک نمیذاره بیدار شه ....اینجا که من هستم خیلی بده.....

از دیشب از عماد خیری نیست 

من موندم و زندگی که باعشق ساختم و با نابودی آرزوهام  ترک شد 

خدایاااا چقدر دور و بری هام من رو خوشبخت مطلقمیدونن...خدایا من چطور با اون نگاه ها رو به رو بشم؟؟خدایا من تنهام اگه پشتم نباشی ....خدایا صبرم بده ....

آخخخخ چه روزای سختی قراره از راه برسن....

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">