طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

ما همه دروغگوییم

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۵ ب.ظ

حدود 500 600 صفحه کتاب خوندم .

یعنی تقریبا به جز دو روز اول که حالم بد بود , روزی صد صفحه . 

امروز هشت روزه . 

وسط داستان " ما همه دروغگوییم " بود که یاد عماد افتادم ... دلم میخواد بزنم بیرون و هرچی از عماد یاد میاد خوووب یادم بیارم چون بنظر میرسه با انکار کردنش فقط حالم بدتر میشه . 

هنوز حالت تهوع دارم

دلم میخواد به جای معده م کله م استفراغش میگرفت . من اون وقت تمام دو سال و سه ماه رو بالا میاوردم و بعد شاید زندگی بهتر میشد .

همه کلاس هام رو تقریبا کنسل کردم ... حدود 5 بار کافه رفتم ... مدام خرید کردم .... کتاب خوندم .... والپیپر های امید دهنده دانلود کردم و حالا راه دیگه ایی به ذهنم نمیرسه که موفق و رو به راه و قوی  بنظر برسم 

هر وقت خوابم میاد از فرصت استفاده میکنم و میخوابم . چون تبدیل به یک اتفاق نادر شده . جدا از اون برای چند ساعت هم که شده این کله لامصب خاموش میشه . نقطه مثبتش هم اینه تصویر زیاد روشنی از خواب های درهم برهمی که میبینم یادم نمیمونه. 


اگه یه روز مجبور شدم ازش جدا شم ترجیح میدم دیگه ایران زندگی نکنم .... نمیدونم این یه جور فرار از واقعیته ؟


پ ن: حالا یادم افتاد هنوز عکاسی رو امتحان نکردم !

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">