طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

همه چی بهم خورده

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ب.ظ

دلم میخواد کسی رو داشتم که بهش اعتماد میکردم و اون بهم میگفت اوضاع درست میشه 

بهم کمک میکرد و دستم رو میگرفت ... 

اما هیشکی نیس که بشه باورش داشت 

مامان مدام غصه میخوره 

از غصه مامان کلافه شدم 

بابا تقریبا هیچی نمیگه 

من فقط خدا رو دارم 

خدایا باید چیکار کنم؟؟؟؟؟ 

صبح یه تصمیمی میگیرم عصر یکی دیگه شب همه شون رو میزنم بهم 

صبح محکمم عصر منعطف شب خودمو باختم 

....


  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">