طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

نخستین صبح بعد از جنگم

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۵۷ ق.ظ

دعوای اخیر مثل یه زلزله بود من نمیدونم بعد اون کوبیدن چقدر ما رو ساخته 

همه چیز رو به راهه 

خیلییی رو به راه 

من از این همه رو به راهی میترسم . 


من حتی از خودم هم میترسم ...

به همه آدمای دنیا نگاه میکنم به مواجهه شون با مشکلات 

عماد گفت باشه ما مشکل داریم ولی وفا مشکل همه زندگیمون نیست 

راست میگه مشکل فقط یه بخشی از زندگیمونه ، من اما وقتی آشوب میشم  مشکل رو همه زندگی میبینم

دکتر گفت من بهت قرص نمیدم برو یوگا تا آروم شی ... قدم اول تو خوب شدن پذیرفتن مشکله قدم زوم بدست آوردن امید و روحیه س قدم سوم درمانه! میخوام برم یوگا رو تمرکزم رو تسلطم رو خشمم کار کتم . 

میدونید من ابن روزا مثل اولین صبح بعد از جنگم ... جنگ تموم شده اما هنوز ترسش هست جنگ تموم شده اما ویرانی هاش هنوز هست ....جنگ تموم شده اما .... مهم هم همینه که جنگ تموم شده :)   

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">