طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

Be hero

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ب.ظ

مموری برای تبلت کوچیک بود و گیر کرد توش . عماد کلافه دستش رو برد بین موهای مشکی و لختش و گفت: دیدی چی شد؟؟ اینم گیر کرد حالا چیکار کنم؟ گفتم طوری نیست الان درستش می‌کنم . با هر مکافاتی بود با سوزن ته گرد درش آوردم . تمام مدتی که من با مموری کلنجار میرفتم عماد درست مثل یه پسر بچه ی شیش ساله ی تخس مستأصل کنارم نشسته بود . مموری  که در اومد گفتم بفرما در اومد ، کولی بازی در میاری. نمی‌دونم یهو چم شد چرا کلافگی عماد مثل همیشه برام جالب و خوش آیند نبود چرا وابستگیش کلافه م کرد ، چرا بهم ریختم؟ یهو گفتم دیدی درست شد؟؟؟ چرا همیشه من باید اوضاع رو آروم کنم ؟ چرا من باید همیشه به فکر راه حل باشم؟ چرا من باید اوضاع رو جمعش کنم؟؟ وفا پایان نامه م ؟ وفا سوییچم؟ وفا پلاتو اجرا ندارم بنویس، وفا قرصام کو؟ وفا شکمم درد میکنه وفا حالم بده وفا این شکست وفا دسته چکم گم شد ، وفا موبایلم هنگ کرد، وفا و‌ردم  رو کار کن، وفا مصاحبه رو پیاده کن، وفا نشریه مطلب کم داره گزارش کار کن... همش وفا وفا وفااا ....عماد بهت زده نگام می‌کرد ، زدم زیر گریه و گفتم دلم می‌خواد منم کم بیارم دلم می‌خواد خسته شم آشوب شم و دلم بهت گرم باشه که هستی، که تو بگی خیال تخت نترسیا من هستم ... من قهرمان نیستم عماد...  عماد هاج و واج من رو نگاه میکرد که پشت سرهم میگفتم و گریه میکردم نمیدونم چقدر طول کشید که من رو سفت بین بازوهاش فشرد لبهاش رو گذاشته بود روی سرم و هیچی نمیگفت گریه م که بند اومد خیلی آروم گفت کی گفته مردا نیاز به تکیه گاه ندارن؟ کی گفته مردا باید قوی باشن؟ این منم که به تو تکیه کردم وفا ، منم که از بین آشوب بیرون دلم به تو قرصه. به تو قرص نباشه به کی باشه؟ وقتی خسته م وقتی مستاصلم خیالم راحته که می‌تونم رو وفا حساب کنم... که تو هستی ... من اون بیرون  دلم  به توعه توی خونه قرصه ... نمی‌دونم گریه آرومم کرد یا حرفاش...نمی‌دونم اصلا از چی خسته بودم از چی کلافه بودم ... فقط یهو چیزی به شدت بهم فشار آورد و حرفایی رو زدم که قبلا بهشون فکر نکرده بودم.... 

من رو از خودش جدا کرد موهام رو کنار زد و نگام کرد لبخند که زدم یهو زد رو بازو و گفت تو بیخود میکنی دلت به من قرص نیس روشنه؟ خیلی هم بی جا کردی قهرمان نیستی . فکر کردی چی؟ پاشو ببینم آبغوره گرفته . خندم گرفت گفتم دیدی تا بهت خندیدم پر رو شدی . خندید ...نگاه کردم به چشاش ،ته چشای مشکیش عین بچه ها هیچی نبود 

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">