طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

من هنوز یک زنم

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۷ ب.ظ

خونه های تقویم رو پر کردن کلاس نقاشی و زبان و ایروبیک و ....همه صبح هام رو مدرسه و بچه ها و سر و صداهای لذت بخششون  مال خودشون کردن .... من تا خرخره فرو رفتم توی بدو بدوی ایام هفته اما با تمام اینها تنم بوی خونه م رو میده . من بوی قورمه سبزی میدم بوی  گلدون هام بوی رنگی که باهاش سنگ های ایوون رو رنگ کردم ، بوی لیمو ترش میدم بوی چای هل و دارچین ... 

من هر روز صبح پیرهن چین دارم رو در میارم و شلوار میپوشم ، موهای بلندم رو پشت سرم جمع میکنم ساعتم رو میبندم کیفم رو ور میذارم و میرم دنبال بدو بدوی زندگی اما هر شب خودمم با همون پیرهن و گوشواره ها و موهای بلند رها ... 

زندگی با تمام تلاطمش ... با تمام القاب مهندس نقاش معلم یی که بهم داده نتونسته من رو از “من” بگیره 

من کماکان یک  زنم  :) 


پ ن : عماد گفت از بچه ها کدومشون رو بیشتر دوست داری ؟ من فکر کردم و گفتم همشوووون رو دوست دارم 

من حالا ۳۲تا پسر شیش ساله دارم :) 

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">