طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

صدای نفس هات

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۳۲ ق.ظ

صدای نفس های مامان رو میشنوم که آروم خوابیده ،دلم می‌خواد تک تک لحظه های کنارش بودن رو ببلعم . انگار بودن باهاش مثل ریختن شکلات توی مشت بچگیامه .من هی میخوام مشتم رو بیشتر پر کنم اما مدام از لای انگشتام میریزه ...هی حیف میشه هی حسرتش به دلم میمونه که کاش توانم برای داشتنش برای قدر دونستنش بیشتر بود ...

کی بیشتر از تو نگرانم میشه وقتی تب میکنم؟ کی بیشتر از تو دلواپسم میشه وقتی پکرم؟ کی بیشتر از تو خوشحال میشه وقتی موفقم؟  مامانم چقدر خوشبخت ترینم با داشتنت:) 

پ ن : خدا روح مادرانی که دیگه بینمون نیستن و آسمونی شدن بیامرزه  

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">