طعم گس خرمالو

اینجا زنی زندگی می‌کند که نقابش لبخندش کفشهای پاشنه بلندش گوشواره های سرخش را میگذارد گوشه ایی و تنهاییش را روایت می‌کند ... اینجا زنی زندگی می‌کند که زنانه میرنجد زنانه گریه می‌کند اما همچنان مردانه میجنگد ... اینجا زنی زندگی می‌کند .
وفا
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

آخرین مطالب

۱ مطلب در مهر ۱۴۰۱ ثبت شده است

دختر یا پسر؟

چهارشنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۱، ۱۰:۵۸ ب.ظ

من دراز کشیده بودم روی تخت و دکتر پروب سونوگرافی رو روی شکمم حرکت میداد و تصویر جنین کوچیک توی شکمم توی مانیتور روی دیوار ،سیاه و خاکستری نمایش داده میشد.هنوز باورم نمیشد اون کوچولوی توی ال سی دی جوجه ی منه. عماد اولین بار بود تصویر جنین رو از نزدیک میدید و هیجان چشماش برام لذت بخش بود. دکتر دستش انگشتای کوچولوش پاهاش سرش و حتی معده و قلبش رو نشون میداد و من از اینکه میدیدم اون میتونه تکون بخوره پاهاش رو جمع کنه دستاش رو تو سینه قفل کنه شگفت زده بودم . دکتر به شوخی گفت عجب وروجک شیطونیه یه دیقه آروم نمیگیره ، من دلم غش رفت براش. دکتر گفت به پهلو دراز بکش و نفس عمیق بکش شاید کمی بیاد بالاتر و پاهاش رو صاف کنه . پاهای کوچولوش رو صاف کرد و دکتر گفت جوجه تون دختره. عماد از هیجان بالا پرید منو بغل کرد بوسید گریه کرد خندید و من مبهوت هیجان عماد خندم گرفته بود. اونقدر که همه بهم گفته بودن علائم بارداریت شبیه مادرای پسرداره هرآن منتظر بودم دکتر بگه پسره ، هرچند اون لحظه ذره ایی برام تفاوت نداشت چی باشه اما انتظارم پسر بود ولی راستش همیشه  ترجیحم این بود فرزند اولم دختر باشه. هرچند عماد از روز اول میگه دختر مال باباشه چون دخترا بابایی میشن .دخترها تعصب باباشون رو خیلی دارن من این رو از تویی دیدم که همیشششششه طرف باباتی. 

خلاصه الان یه دختر کوچولو تو راه داریم 😍❤️

  • Vafa 1192