طعم گس خرمالو

اینجا زنی زندگی می‌کند که نقابش لبخندش کفشهای پاشنه بلندش گوشواره های سرخش را میگذارد گوشه ایی و تنهاییش را روایت می‌کند ... اینجا زنی زندگی می‌کند که زنانه میرنجد زنانه گریه می‌کند اما همچنان مردانه میجنگد ... اینجا زنی زندگی می‌کند .
وفا
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

آخرین مطالب

و همچنان همینا

شنبه, ۱ خرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۰۶ ق.ظ

۱-این مردا یه وقتایی اونقدررررررر حرص میدن اونقدررررررر رو اعصاب آدم پیاده روی کوه پیمایی صخره نوردی میکنن و هی آدم هرچی دندون رو جیگرش میذاره که جیگرش میشه جیگر زلیخا !!! همونقدر شرحه شرحه frownااون  استیکره هس طرف میزنه زیر میز همه چی میپاشه رو در و دیوار دقیقا وسط غرغرها باید بزنی زیر میز و بگی باباااااا تموم کن دیگه ! مرسی اه!indecision

واضحه عماد زده اعصابم رو داغون کرده یا بیشتر توضیح بدم؟ 

۲-اونروز از طرف مدرسه بردنمون کوه .اونقدرررررر پروتوکل های بهداشتی رعایت شده بود لامصب !!! یعنی همه کیپ هم تو نمازخونه صبحانه و نهار خوردیم ! کرونا نمنه؟😐 ولی خیلیییی خوش گذشت 🤪

۳- همچنان سرمون تو مدرسه شلوغه حالا میخوان انفورماتیک هم حذف کنن کارهاش رو بدن به من بدبخت 😕!

یعنی کادر نباش فقط دبیر باش ! 

۴ همین ! 

  • Vafa 1192

همینا

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۰:۰۴ ب.ظ

خب این یکی دو هفته مون با خرید اپل واچ سری 6 شروع شد انشالله فصل بعد با سرفیس شروع شهlaugh اولش واسه این میخواستم بخرم که اکثرا گوشیم تو کیفم میمونه و تماس ها رو از دست میدم و اینجوری هرکی زنگ میزنه سریع میفهمم اما در کنارش اپ های خوبی مثل کالری سنج کنترل تنفس و خواب و حرکت و و ضربان قلب و ... داره که خیلی خوبه ! عماد دید خیلی پیگیرشم میخواستم سری 3 رو بخرم گفت 5 تومن هم من میذارم روش 6 رو بخر . البته seرو همزمان با سیکس داده بیرون اما بیشتر امکاناتش با سری 3 و 4 یکی هستشو قیمتش از سری 6 یه تومن پایین تره .

2- ماه رمضون با کاهش وزن 5کیلویی همراه بود که البته 2 تا 5 کیلو هم باید کم کنم تا به وزن ایده آلم برسم. عماد میگه وفا یا بیخیال رژیم شو یا یکبار برای همیشه وزنت رو کم کن از این عذاب وجدان همیشه راحت شو . بنظر من در هر حالت خوشگلی اما این عذاب همیشگی وای نمیخورم وای چاق شدم رو تمومش کن ! به خودم قول دادم تا آخر تیر وزنم رو ایده آل کنم و یکبار برای همیشه این ماجرای وزن کم کردن رو تمومش کنم و خرم اگه باز بخورم چاق شم !!!

3- بلاخره بعد گفت و گوهای فراوان به این نتیجه رسیدیم که سال بعد برای بچه دار شدن یه فکرهایی بکنیم wink اینه که قصد دارم تو این یک سال همه نمازهای قضام رو بخونم و غیبت و دروغ رو هم ترک کنم . چون شنیدم دروغ و غیبت هم مثل رنگ چشم ژنتیکی به بچه منتقل میشه بچه م چه گناهی کرده باید بخاطر اشتباه های من دروغگو غیبت کن به دنیا بیاد.بعد هم حساااابی ورزش کنم که بدنم ورزیده باشه چون دوست ندارم بعد بچه دار شدن چاق و کسل و بی حال و ... اینجوری باشم . البته قبل بچه دار شدن چند جلسه قراره بریم مشاوره

4- این روزها تو مدرسه اونقدر درگیر و قاطی پاتی ام اما خداروشکر حال روحیم خوبه چون استرس سال گذشته رو ندارم. حالا امسال با این وضع درسی بچه ها مطمئن بودم یکی دونفر چندتا درس رو میمونن شهریور اما باز ته دلم امید داشتم که شاید هم نموندن و پروسه انتخاب واحد شهریور رو نداشتیم که اونم زد عد همین اولین امتحان یکی از بچه ها مریض شد و نرفت آزمونindecision بعد باباش اومده من تایید کنم گواهیش رو ببره حوزه که براش صفر درج نشه شهریور امتحان بده . اونوقت اونقدرررررر باباش گیر بود هی میگفت چی نوشتی تو نامه اینجاش رو اینجوری بنویس اونجاش رو اینجوری بنویس که دیگه رفته بود رو مخم بعد اصلا مدیرمون مدرسه نبود بهش گفتم بابا مدیر نیست مهرش هم برده والا خودم برات مهر میزدم ،از طرف امضا میکردم میرفتی ،گفت خیلی خب حداقل همین الان پرینت بزن یه موقع ممکن تا مدیر بیاد برق بره ! شاید باورتون نشه من پرینت زدم دو دیقه بعدش برق رفت :)))))

5 همینlaugh

 

  • Vafa 1192

قبول سفارشات

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۱:۳۷ ق.ظ

خوبه دیشب نوشتم اشکم نمیاد حالا امروز فرت و فرت اشکه که میریزه 🥴حالا بهانه ش دعا و روضه س وسطاش هی چیزای دیگه اضافه میشه و اصلا دیگه معلوم نیست چی به چیه هی فرت و فرت گوله گوله اشک میریزه ! خلاصه اگه خواستید چیزی رو چشم کنید ما در خدمتیم🥲

  • Vafa 1192

عارضه

چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۲:۱۶ ق.ظ

قبلا اینجوری بودم که وقتی از چیزی خیلی ناراحت میشدم یه دل سیر گریه میکردم بعد از زور گریه چشام خسته میشد و میخوابیدم اونوقت صبح که بیدار میشدم حالم خیلییییی بهتر بود و ریکاوری شده بودم دلیلش هم فکر میکردم روحم رفته پیش خدا اون سبکش کرده ارومش کرده...حالا اما وقتی چیزی دلخورم میکنه بی اونکه بفهمم اخم میشینه بین ابروهام و تا نصف های شب هی این پهلو اون پهلو میشم نه خوابم میبره نه اشکم میریزه نه میتونم رها کنم ... تهش به زور یه خواب سطحی و سبک میکنم صبح که پا میشم خسته م آشفته م ... چقدر بد این تغییرم ... دلم برای گریه کردن و سبک شدن بعدش خیلی تنگ شده! 

حالا سر یه موضوع خیلی مسخره بی خوابی زده به سرم جغد شدم! 

اینم از عوارض ازدواج🤪همش که فایده نداره😁

  • Vafa 1192

حواشی روز معلم

دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۴۹ ق.ظ

اول ماه بابا٥٠٠به کارتم پول زد بابت پول تو جیبی! من هنوز بعد از ٢٨سال با وجود متاهل و شاغل بودن از بابام پول تو جیبی میگیرم🤣 .اونروز به مامان گفتم خب کادو روز معلم چی میشه؟ گفت پاشو جمع کن بابا 😐! 

سالگرد عقدمون اسفنده اما چون اردیبهشت مراسم گرفتیم اینه که هرسال ١٦اردیبهشت رو جشن میگیریم. عماد گفت بیا برات انگشتر بخرم اما از اونجایی که فعلا هر روز داره طلا ارزون تر میشه و همه میگن تا انتخابات همین روند ادامه داره اینه که فعلا تا اون موقع دست نگه داشتیم حالا همسرخان هر مناسبتی که پیش میاد میگه انگشتر به مناسبت سالگرد ازدواج و حومه س! 🙄 

این وسط فقط مادرشوهرم سورپرایزم کرد و افطار دعوت کرد و کیک پختن و یه سینی سیلور کادو دادن که اتفاقا اون سایز از سینی سیلور رو لازم داشتیم. 

و البته لطف دوستانی که پیام دادن و تبریک گفتن هم خیلی ارزشمند بود.

  • Vafa 1192

مروری برآنچه گذشت و هست

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۳:۳۴ ب.ظ

چقدر وبلاگ ها خلوت شدن .چند وقتیه میخوام بنویسم اما چون بیشتر تایمم رو تو مدرسه پشت سیستم میگذرونم و نمیخوام با نت و سیستم مدرسه بیام وبلاگ برای همین دیگه فرصت و نایی نمی مونه که بیام و اینجا رو آپدیت کنم

این روزا تو مدرسه سرمون گرم ثبت نام سال جدید و تبلیغات مدرسه  (بخاطر کرونا ثبت نام هامون کم شده ) و فارغ التحصیل های امسال و غیره س ...

خوبی این سمت جدید این بود که کلی تو فتوشاپ و کلا آفیس پیشرفت کردم . روابط اجتماعیم بهتر شد و با 4 نفر بیشتر ارتباط گرفتم . کلا فکر میکنم محیط کار سالم میتونه آدم رو از لحاظ اجتماعی و شخصیتی رشد بده.

قبلا فکر میکردم شغل از این لحاظ خوبه که اولا بهت استقلال مالی میده دوما باعث میشه زندگیت رو برنامه باشه اما الان فکر میکنم اینها همه هست و اینها همه نیست ! محیط کار با محیط آکادمیک دانشگاه فرق داره همه فرهیخته نیستن (البته دانشگاه هم زیاد فرهیخته نیست :\) و برخلاف دانشگاه که افراد معمولا منافعشون گیر همدیگه نیست تو محیط کار همه ی کارها معمولا از روی سیاست و منافع چیده میشه . حالا ششاید نشه گفت همیشه اما اکثرا همین طوره . برای همین رفتار ظاهری آدم ها یک چیزه و باطنشون چیز دیگه ایی .

من اوایل خیلی ساده بودم و آدم ها رو از روی ظاهر باور میکردم بعدا دیدن محیط کار جای هر حرف و هر اعتمادی نیست . نه اینکه خسارت خاصی بابتش پرداخته باشم اما خب به مرور فهمیدم بهتره محیط کار رو از محیط خانواده دور نگه دارم مگه اینکه واقعا به شناخت کامل از همکارم برسم .

همیشه به همه احترام میذارم تو محیط کار اما به هیشکی اعتماد صد در صد ندارم . همیشه یه جایی رو نگه داشتم که ممکنه طرف یه جایی بخاطر منفعتش خنجر نباشه ،حداقل یه سوزن و جووالدوزی بزنه بهم . (یعنی پیش اومده ) مثلا مدیر گفته فلان کار چرا فلان شده همه به هر نحوی که شده دنبال این میشن که از سر خودشون وا کنن و بندازن گردن اون یکی ! اوایل داغون میشدم و حس میکردم باهام بازی شده !!! اما خب الان عیار کار دستم اومده .

1 اینکه الان سعی میکنم کارم رو تمام و کمال درست انجام بدم 2 به هرکسی لطف زیادی نکنم (بعدا آدم بدهکار هم میشه ) 3 به هیشکی اعتماد صد در صد نکنم و هر حرف رو پیش هر کسی نزنم 4 رک باشم

مورد آخر هنوز ضعف دارم روم نمیشه مثلا نه بیارم یا از حقم به طور کامل دفاع کنم و بعضی جاها که یکی زرنگ بازی درمیاره و کار و مسئولیت خودش رو میندازه گردن من بگم خودش انجام بده !!!

بابت همین مورد آخر میخوام برم پیش مشاور چون واقعا اذیتم میکنه . اینکه نحوه مدیریت اون لحظه و رک بودن رو یاد بگیرم.

از بعد ازدواجم با این نتیجه رسیدم ما خیلی جاها خیلی از تکنیک ها رو  بلد نیستیم . روش درستش رو بلد نیستیم و خیلی جاها به ضررمون تموم میشه .

مثل تکنینک  حرف زدن تکنینک همسرداری تکنیک رفتار مناسب با همکار با خانواده شوهر با پدر و مادر تکنکیک نه گفتن تکنیک کنترل خشم ..... نه اینکه باید بریم یه کلا و دوره ایی بگذرونیم که اینا رو بهمون دیکته کنن نه ‍! اما اینها مهارتهایی هستن که با راهنمایی و تمرین و تکرار بدست میان . من موافق آزمون و خطا تو هر کاری نیستم خیلی وقتها خطاها و خسارتهای ناشی از اون قابل جبران نیستن.

بعد ازدواجم چندتا کارگاه شرکت کردم کارگاه تکنیک حرف زدن تکنیک  همسرداری  تکنیک کنترل خشم .... نمیگم تو همه شون صد در صد شدم . اصلا کیه که صد در صد باشه اما خب خیلی تو روند رفتاریم تاثیر داشته .

چقدر دلم برای طولان نوشتن ها تنگ شده بود:)

---------------------------------------------------------------------------------------

ماه رمضون فرصت خوبی بود چندتا پرهیز رو شروع کنم یکیش پرهیز از خورد و خوراک نامناسب بود که کمک کرد تا اینجا چند کیلیویی کم کنم . دومیش پرهیز از رفتارهای نادرست بود 1پرهیز از غیبت 2 پرهیز از دروغ 3 پرهیز از خشم  (نه به معنی سرکوب بلکه کنترل)  3پرهیز از اتلاف وقت.

تا اینجای کار که بد نبود . توکل بر خدا برای باقیش.

-------------------------------------------------------------------------------------

یه جور نون خوشمزه یاد گرفتم خیلی ترد و لذیذ و سبکه امروز که خونه مادرشوهرم مهمونیم میخوام اونو بپزم ببرم میخوام برای افطار . گفت مادرشوهر باید بگم روابطمون به طرز چشمگیری بهبود پیدا کرده که من فکر میکنم این چند دلیل باشه 1 میرم سرکار و بیشتر روز رو سرم گرمه و فرصت نمیکنم به چیزای بیهوده فکر کنم 2 باز میرم سرکار و چون عمده وقتم پره فرصت برای توقعات و درخواست های اضافه نیست 3 همسرم سعی نداره دیگه با دخالتهاش اوضاع رو مدیریت کنه (که بیشتر اوضاع رو خراب میکرد ) 4 هم اونا فهمیدن این راهش نیست هم من گارد سابق رو ندارم . علت عدم گارد گرفتن من هم این چندتا دلیله :)) (چقدر طولانی شد ) 1اوایل رابطه و اون شور و هیجانات اولیه فروکش کرده و به اصطلاح زندگیمون جا افتاده 2 چون مدتهاس رابطه کنترل شده و اون تنشها فروکش کردن مثل زخمی که بهبود پدا کنه دیگه حساسیت سابق وجود نداره . میدونید دوستم میگفت روانشناسش میگفت آدمها اول دلخور میشن در صورت ادامه پیدا کردن اون رفتار ناخوشایند دلخوریشون تبدیل به خشم میشه بعد اون خشم با تکرار تبدیل میشه به نفرت . برای بهبود اوضاع اولا باید کمی دوری و دوستی ایجاد شه بعد اون رفتارها برای مدت نسبتا طولانی تکرار نشن تا کم کم اون خشم فروکش کنهخ و به طبع اون نفرت کمرنگ باشه و با رفتارهای اصلاحی کدورت ایجاد شده بهبود پیدا کنه . چقدر حرف زدم :))‌ تلافی این چند وقت رو درآوردم :))

 

 

  • Vafa 1192

رعنا کجایی؟

پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۴۰۰، ۱۱:۱۱ ق.ظ

کسی آدرس وبلاگ رعنا رو داره؟

  • Vafa 1192

لینک کانالم مجدد😖

پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۴۰۰، ۱۱:۰۳ ق.ظ

سه سالی میشد که از اینجا کوچ کردم تلگرام و کانال وفا رو درست کردم. خیلی از کسایی که از اینجا میشناختمشون مثل مریم مه سو اسی رعنا ریحانه یاسی...از اینجا اومدن به کانالم .دیروز اتفاقی دستم خورد و کانال حذف شد و سه سال خاطره به باد رفت . راه دسترسی دیگه ایی ندارم که بهتون پیام بدم. دیشب مجدد یه کانال جدید درست کردم با همون اسم وفا اگه اینجا رو میخونید خوشحال میشم بازهم کنارم باشیدhttps://t.me/ruznegarvafa

  • Vafa 1192

روابط خصوصی

شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۰۱:۳۴ ب.ظ

توی سالن نشسته بودیم که به بغل دستیش گفت آره من و خواهرم با اینکه دوقلو هستیم اما اصلا اخلاقمون شبیه هم نیست هیییچ شباهتی به هم نداریم در کل ما چهارتا هیچ کدوم به هیچ کدوم شبیه نیستیم .مامانم گاهی کلافه میشه میگه وااای از دست شما عجب غلطی کردم مامان شما شدم منم بهش گفتم اون موقع که لنگ هات رو داده بودی هوا باید بهش فکر میکردی نه الان . وقتی اینو شنیدم هم حیرت کردم هم چندشم شد .
حیرتم از این بود که یه نفر تا چه حد میتونه با مامانش بی حرمت باشه!
چندشم هم از این بود که چرا یه نفر (چه برسه یه فرزند) راجع به رابط خصوصی دیگران (چه برسه مادرش) اینطور وقیحانه حرف بزنه.
نمیدونم ،اما نظر من اینه رابطه ی جنسی زن و شوهر فارغ از رابطه ی غریزی ، چون نوعی معاشقه س پس مقدسه و هیچ کس حق نداره راجع بهش نظر بده و این خصوصی ترین و صمیمی ترین رابطه ی بین دونفره که اظهار نظر هرکس در هر شرایط گستاخیه مخصوصا با این ادبیات .

اونقدرررر چندشم میشه بعضیا (چه زن چه مرد )میشینن مو به مو اتفاقات توی تخت خوابشون رو جلو همه تعریف میکنن ! اینجور آدما حرمت رابطه شون رو حفظ نمیکنن.شان رابطه رو  از مقام معاشقه تا یه رابطه ی غریزی و حیوانی پایین میارن.

حالا اگه مادری از بچه داری میناله دلیل نمیشه ما بی ادبی کنیم . مادر هم آدمه . آدمها هم خسته میشن کم میارن . چرا اصرار داریم از مادر یه آدم افسانه ایی بسازیم؟ مادرها باید فداکار وخستگی ناپذیر و بی عیب و ایراد باشن؟ نه !
من مادرنیستم اما میدونم همه ی آدم ها کلافه و خسته میشن و حتی ممکنه اون موقع چرت و پرت هم بگن چرا با این حرف که یه مادر باید فلان باشه بیسار باشه سعی میکنیم مادرهایی با عذاب وجدان و وسواسی بسازیم که اگه اشتباهی میکنه ، نکنه مادر خوبی نیست ؟

میدونم مساله پیچیده تر از اینهاس مادر بیخیال و خودخواه و مسئولیت گریز خیلی خطرناکه اما مواظب باشیم از اینور بوم نیوفتیم .وقتی مادری از خستگی و کم خوابی میناله بهتره به جای سرزنش باهاش همدلی کنیم

من مخالف اینم که یه مادر بااااید همه ی انرژی و وقت و توانش رو برای بچه ش بذاره و تنها در اون صورته که بچه ش موفق میشه . شما خودتون چندنفر رو میشناسید که پدر و مادر همه توانشون رو گذاشتن و نهایتا یه بچه ی بی عرضه بار اومد یا بی ادب و از دماغ فیل افتاده که ابتدایی ترین و بدیهی ترین رفتارهای اجتماعی رو بلد نیست ؟ یا بچه ایی که پدر و مادرش بی سواد بودن اما حالا یه تحصیل کرده ی موفق و مودبه

یادمه یه جا خوندم نوشته بود به جای اینکه بچه ی شاگرد اول بار بیارید،  بچه ی باجربزه بار بیارید . بچه ایی که وقتی سر جلسه امتحان خودکارش تموم شد نشینه زار بزنه ،دنبال راه حل باشه

  • Vafa 1192

چند گزارش کوتاه 2

شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۱۰:۲۷ ق.ظ

انقدر فضای کانال مسموم شده که آدم میترسه اونجا چیزی بنویسه

البته شاید تعداد مخاطب اونجا بیشتره یا نمیدونم وبلاگ نویسی محیط و شرایط  مناسب تری داشت . درکل کاش دسترسی به اینجا آسون تر بود و میتونستم اینجا رو تند تند آپدیت کنم.

امسال بخاطر تغییر سمتی که داشتم و بخاطر تغییر محیطی که داشتم با چالش های زیادی رو به رو بودم .

کسی که من به جاش اومده بودم 8سال سابقه ی کار تو این سمت رو داشت و من سال اولم بود و هییییییچ تصوری از این پست نداشتم . از طرفی هم چون اون شخص رو بدون اینکه بگن علتش چیه از اونجا برداشتن و من رو جاش گذاشتن همه نسبت به من یه گارد خاص داشتن انگار که من رفته باشم به مدیر عامل گفته باشم من رو بذار جای فلانی!

خلاصه کاملا حس میکردم پشت سرم حرف میزنن از کوچکترین اشتباه هام ایراد میگرفتن و مدام مقایسه میشدم . فشار کار و فشار محیط باعث میشد زودرنج و عصبی و کلافه باشم . شبها خوابم نمیبرد چون هیچی از اون کار نمیدونستم اشتباه های من میتونست فارغ التحصیلی و کنکور و نمرات و سوابق تحصیلی دانش آموزها رو تحت تاثیر قرار بده .  مدام دلهره داشتم چیزی هست که من نمیدونم و انجامش ندادم .

اونقدر حس بدی داشتم که انگار من رفته بودم ادعا کرده بودم که خیلی کارم درسته درحالی که برعکسش بود و من بارها گفته بودم من چیزی در این مورد نمیدونم  و لطفا اجازه بدید من این پست رو قبول نکنم .

خلاصه چند ماه طول کشید تا تونستم از آب و گل بکشم بیرون و قلق کارها دستم بیاد .

حالا هم که سامانه ها رو ادغام کردن و انگار همه چیز از اول شروع شده . فقط فرقش اینه که الان همه تازه کار هستن و شرایط همه یکسانه .

از اون طرف یهوه عماد مریض شد و مشکوک به کرونا و قوز بالا قوز. بهش میگم میبینی عماد تو شرایط سخت نه پدرو مادر میتونن کنار آدم باشن نه بعدا اگر بچه ایی باشه. فقط زن و شوهرن که برای هم میمونن .

مثل الان که من و تو باهم قرنطینه شدیم

در حالی که من سالم بودم اما انصاف نبود تو رو تنها بذارم و برم برای خودم. همه ی دنیا اونور پشت درن و من و تو اینور پشت در. رابطه ی زن و شوهری خیلی عجیبه یک انتخاب و انتصابی که از روابط خونی هم جلوتر و نزدیکتر میشه .

  • Vafa 1192