طعم گس خرمالو

اینجا زنی زندگی می‌کند که نقابش لبخندش کفشهای پاشنه بلندش گوشواره های سرخش را میگذارد گوشه ایی و تنهاییش را روایت می‌کند ... اینجا زنی زندگی می‌کند که زنانه میرنجد زنانه گریه می‌کند اما همچنان مردانه میجنگد ... اینجا زنی زندگی می‌کند .
وفا
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

آخرین مطالب

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۰ ثبت شده است

همینا

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۰:۰۴ ب.ظ

خب این یکی دو هفته مون با خرید اپل واچ سری 6 شروع شد انشالله فصل بعد با سرفیس شروع شهlaugh اولش واسه این میخواستم بخرم که اکثرا گوشیم تو کیفم میمونه و تماس ها رو از دست میدم و اینجوری هرکی زنگ میزنه سریع میفهمم اما در کنارش اپ های خوبی مثل کالری سنج کنترل تنفس و خواب و حرکت و و ضربان قلب و ... داره که خیلی خوبه ! عماد دید خیلی پیگیرشم میخواستم سری 3 رو بخرم گفت 5 تومن هم من میذارم روش 6 رو بخر . البته seرو همزمان با سیکس داده بیرون اما بیشتر امکاناتش با سری 3 و 4 یکی هستشو قیمتش از سری 6 یه تومن پایین تره .

2- ماه رمضون با کاهش وزن 5کیلویی همراه بود که البته 2 تا 5 کیلو هم باید کم کنم تا به وزن ایده آلم برسم. عماد میگه وفا یا بیخیال رژیم شو یا یکبار برای همیشه وزنت رو کم کن از این عذاب وجدان همیشه راحت شو . بنظر من در هر حالت خوشگلی اما این عذاب همیشگی وای نمیخورم وای چاق شدم رو تمومش کن ! به خودم قول دادم تا آخر تیر وزنم رو ایده آل کنم و یکبار برای همیشه این ماجرای وزن کم کردن رو تمومش کنم و خرم اگه باز بخورم چاق شم !!!

3- بلاخره بعد گفت و گوهای فراوان به این نتیجه رسیدیم که سال بعد برای بچه دار شدن یه فکرهایی بکنیم wink اینه که قصد دارم تو این یک سال همه نمازهای قضام رو بخونم و غیبت و دروغ رو هم ترک کنم . چون شنیدم دروغ و غیبت هم مثل رنگ چشم ژنتیکی به بچه منتقل میشه بچه م چه گناهی کرده باید بخاطر اشتباه های من دروغگو غیبت کن به دنیا بیاد.بعد هم حساااابی ورزش کنم که بدنم ورزیده باشه چون دوست ندارم بعد بچه دار شدن چاق و کسل و بی حال و ... اینجوری باشم . البته قبل بچه دار شدن چند جلسه قراره بریم مشاوره

4- این روزها تو مدرسه اونقدر درگیر و قاطی پاتی ام اما خداروشکر حال روحیم خوبه چون استرس سال گذشته رو ندارم. حالا امسال با این وضع درسی بچه ها مطمئن بودم یکی دونفر چندتا درس رو میمونن شهریور اما باز ته دلم امید داشتم که شاید هم نموندن و پروسه انتخاب واحد شهریور رو نداشتیم که اونم زد عد همین اولین امتحان یکی از بچه ها مریض شد و نرفت آزمونindecision بعد باباش اومده من تایید کنم گواهیش رو ببره حوزه که براش صفر درج نشه شهریور امتحان بده . اونوقت اونقدرررررر باباش گیر بود هی میگفت چی نوشتی تو نامه اینجاش رو اینجوری بنویس اونجاش رو اینجوری بنویس که دیگه رفته بود رو مخم بعد اصلا مدیرمون مدرسه نبود بهش گفتم بابا مدیر نیست مهرش هم برده والا خودم برات مهر میزدم ،از طرف امضا میکردم میرفتی ،گفت خیلی خب حداقل همین الان پرینت بزن یه موقع ممکن تا مدیر بیاد برق بره ! شاید باورتون نشه من پرینت زدم دو دیقه بعدش برق رفت :)))))

5 همینlaugh

 

  • Vafa 1192

قبول سفارشات

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۱:۳۷ ق.ظ

خوبه دیشب نوشتم اشکم نمیاد حالا امروز فرت و فرت اشکه که میریزه 🥴حالا بهانه ش دعا و روضه س وسطاش هی چیزای دیگه اضافه میشه و اصلا دیگه معلوم نیست چی به چیه هی فرت و فرت گوله گوله اشک میریزه ! خلاصه اگه خواستید چیزی رو چشم کنید ما در خدمتیم🥲

  • Vafa 1192

عارضه

چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۲:۱۶ ق.ظ

قبلا اینجوری بودم که وقتی از چیزی خیلی ناراحت میشدم یه دل سیر گریه میکردم بعد از زور گریه چشام خسته میشد و میخوابیدم اونوقت صبح که بیدار میشدم حالم خیلییییی بهتر بود و ریکاوری شده بودم دلیلش هم فکر میکردم روحم رفته پیش خدا اون سبکش کرده ارومش کرده...حالا اما وقتی چیزی دلخورم میکنه بی اونکه بفهمم اخم میشینه بین ابروهام و تا نصف های شب هی این پهلو اون پهلو میشم نه خوابم میبره نه اشکم میریزه نه میتونم رها کنم ... تهش به زور یه خواب سطحی و سبک میکنم صبح که پا میشم خسته م آشفته م ... چقدر بد این تغییرم ... دلم برای گریه کردن و سبک شدن بعدش خیلی تنگ شده! 

حالا سر یه موضوع خیلی مسخره بی خوابی زده به سرم جغد شدم! 

اینم از عوارض ازدواج🤪همش که فایده نداره😁

  • Vafa 1192

حواشی روز معلم

دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۴۹ ق.ظ

اول ماه بابا٥٠٠به کارتم پول زد بابت پول تو جیبی! من هنوز بعد از ٢٨سال با وجود متاهل و شاغل بودن از بابام پول تو جیبی میگیرم🤣 .اونروز به مامان گفتم خب کادو روز معلم چی میشه؟ گفت پاشو جمع کن بابا 😐! 

سالگرد عقدمون اسفنده اما چون اردیبهشت مراسم گرفتیم اینه که هرسال ١٦اردیبهشت رو جشن میگیریم. عماد گفت بیا برات انگشتر بخرم اما از اونجایی که فعلا هر روز داره طلا ارزون تر میشه و همه میگن تا انتخابات همین روند ادامه داره اینه که فعلا تا اون موقع دست نگه داشتیم حالا همسرخان هر مناسبتی که پیش میاد میگه انگشتر به مناسبت سالگرد ازدواج و حومه س! 🙄 

این وسط فقط مادرشوهرم سورپرایزم کرد و افطار دعوت کرد و کیک پختن و یه سینی سیلور کادو دادن که اتفاقا اون سایز از سینی سیلور رو لازم داشتیم. 

و البته لطف دوستانی که پیام دادن و تبریک گفتن هم خیلی ارزشمند بود.

  • Vafa 1192

مروری برآنچه گذشت و هست

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۳:۳۴ ب.ظ

چقدر وبلاگ ها خلوت شدن .چند وقتیه میخوام بنویسم اما چون بیشتر تایمم رو تو مدرسه پشت سیستم میگذرونم و نمیخوام با نت و سیستم مدرسه بیام وبلاگ برای همین دیگه فرصت و نایی نمی مونه که بیام و اینجا رو آپدیت کنم

این روزا تو مدرسه سرمون گرم ثبت نام سال جدید و تبلیغات مدرسه  (بخاطر کرونا ثبت نام هامون کم شده ) و فارغ التحصیل های امسال و غیره س ...

خوبی این سمت جدید این بود که کلی تو فتوشاپ و کلا آفیس پیشرفت کردم . روابط اجتماعیم بهتر شد و با 4 نفر بیشتر ارتباط گرفتم . کلا فکر میکنم محیط کار سالم میتونه آدم رو از لحاظ اجتماعی و شخصیتی رشد بده.

قبلا فکر میکردم شغل از این لحاظ خوبه که اولا بهت استقلال مالی میده دوما باعث میشه زندگیت رو برنامه باشه اما الان فکر میکنم اینها همه هست و اینها همه نیست ! محیط کار با محیط آکادمیک دانشگاه فرق داره همه فرهیخته نیستن (البته دانشگاه هم زیاد فرهیخته نیست :\) و برخلاف دانشگاه که افراد معمولا منافعشون گیر همدیگه نیست تو محیط کار همه ی کارها معمولا از روی سیاست و منافع چیده میشه . حالا ششاید نشه گفت همیشه اما اکثرا همین طوره . برای همین رفتار ظاهری آدم ها یک چیزه و باطنشون چیز دیگه ایی .

من اوایل خیلی ساده بودم و آدم ها رو از روی ظاهر باور میکردم بعدا دیدن محیط کار جای هر حرف و هر اعتمادی نیست . نه اینکه خسارت خاصی بابتش پرداخته باشم اما خب به مرور فهمیدم بهتره محیط کار رو از محیط خانواده دور نگه دارم مگه اینکه واقعا به شناخت کامل از همکارم برسم .

همیشه به همه احترام میذارم تو محیط کار اما به هیشکی اعتماد صد در صد ندارم . همیشه یه جایی رو نگه داشتم که ممکنه طرف یه جایی بخاطر منفعتش خنجر نباشه ،حداقل یه سوزن و جووالدوزی بزنه بهم . (یعنی پیش اومده ) مثلا مدیر گفته فلان کار چرا فلان شده همه به هر نحوی که شده دنبال این میشن که از سر خودشون وا کنن و بندازن گردن اون یکی ! اوایل داغون میشدم و حس میکردم باهام بازی شده !!! اما خب الان عیار کار دستم اومده .

1 اینکه الان سعی میکنم کارم رو تمام و کمال درست انجام بدم 2 به هرکسی لطف زیادی نکنم (بعدا آدم بدهکار هم میشه ) 3 به هیشکی اعتماد صد در صد نکنم و هر حرف رو پیش هر کسی نزنم 4 رک باشم

مورد آخر هنوز ضعف دارم روم نمیشه مثلا نه بیارم یا از حقم به طور کامل دفاع کنم و بعضی جاها که یکی زرنگ بازی درمیاره و کار و مسئولیت خودش رو میندازه گردن من بگم خودش انجام بده !!!

بابت همین مورد آخر میخوام برم پیش مشاور چون واقعا اذیتم میکنه . اینکه نحوه مدیریت اون لحظه و رک بودن رو یاد بگیرم.

از بعد ازدواجم با این نتیجه رسیدم ما خیلی جاها خیلی از تکنیک ها رو  بلد نیستیم . روش درستش رو بلد نیستیم و خیلی جاها به ضررمون تموم میشه .

مثل تکنینک  حرف زدن تکنینک همسرداری تکنیک رفتار مناسب با همکار با خانواده شوهر با پدر و مادر تکنکیک نه گفتن تکنیک کنترل خشم ..... نه اینکه باید بریم یه کلا و دوره ایی بگذرونیم که اینا رو بهمون دیکته کنن نه ‍! اما اینها مهارتهایی هستن که با راهنمایی و تمرین و تکرار بدست میان . من موافق آزمون و خطا تو هر کاری نیستم خیلی وقتها خطاها و خسارتهای ناشی از اون قابل جبران نیستن.

بعد ازدواجم چندتا کارگاه شرکت کردم کارگاه تکنیک حرف زدن تکنیک  همسرداری  تکنیک کنترل خشم .... نمیگم تو همه شون صد در صد شدم . اصلا کیه که صد در صد باشه اما خب خیلی تو روند رفتاریم تاثیر داشته .

چقدر دلم برای طولان نوشتن ها تنگ شده بود:)

---------------------------------------------------------------------------------------

ماه رمضون فرصت خوبی بود چندتا پرهیز رو شروع کنم یکیش پرهیز از خورد و خوراک نامناسب بود که کمک کرد تا اینجا چند کیلیویی کم کنم . دومیش پرهیز از رفتارهای نادرست بود 1پرهیز از غیبت 2 پرهیز از دروغ 3 پرهیز از خشم  (نه به معنی سرکوب بلکه کنترل)  3پرهیز از اتلاف وقت.

تا اینجای کار که بد نبود . توکل بر خدا برای باقیش.

-------------------------------------------------------------------------------------

یه جور نون خوشمزه یاد گرفتم خیلی ترد و لذیذ و سبکه امروز که خونه مادرشوهرم مهمونیم میخوام اونو بپزم ببرم میخوام برای افطار . گفت مادرشوهر باید بگم روابطمون به طرز چشمگیری بهبود پیدا کرده که من فکر میکنم این چند دلیل باشه 1 میرم سرکار و بیشتر روز رو سرم گرمه و فرصت نمیکنم به چیزای بیهوده فکر کنم 2 باز میرم سرکار و چون عمده وقتم پره فرصت برای توقعات و درخواست های اضافه نیست 3 همسرم سعی نداره دیگه با دخالتهاش اوضاع رو مدیریت کنه (که بیشتر اوضاع رو خراب میکرد ) 4 هم اونا فهمیدن این راهش نیست هم من گارد سابق رو ندارم . علت عدم گارد گرفتن من هم این چندتا دلیله :)) (چقدر طولانی شد ) 1اوایل رابطه و اون شور و هیجانات اولیه فروکش کرده و به اصطلاح زندگیمون جا افتاده 2 چون مدتهاس رابطه کنترل شده و اون تنشها فروکش کردن مثل زخمی که بهبود پدا کنه دیگه حساسیت سابق وجود نداره . میدونید دوستم میگفت روانشناسش میگفت آدمها اول دلخور میشن در صورت ادامه پیدا کردن اون رفتار ناخوشایند دلخوریشون تبدیل به خشم میشه بعد اون خشم با تکرار تبدیل میشه به نفرت . برای بهبود اوضاع اولا باید کمی دوری و دوستی ایجاد شه بعد اون رفتارها برای مدت نسبتا طولانی تکرار نشن تا کم کم اون خشم فروکش کنهخ و به طبع اون نفرت کمرنگ باشه و با رفتارهای اصلاحی کدورت ایجاد شده بهبود پیدا کنه . چقدر حرف زدم :))‌ تلافی این چند وقت رو درآوردم :))

 

 

  • Vafa 1192