طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

این روزهای شلوغ

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ب.ظ

زندگی متاهلی آدم را بیش از آنچه که هست مسئولیت پذیر میکند !

+اینجا همچنان همه چیز آرام است فقط کمی ....

شنبه را تا عصر من نبودم یکشنبه را عماد رفت ماموریت و دوشنبه عصر برگشت . خسته بود . سه شنبه صبح رفت ماموریت و گفت چهارشنبه صبح برمیگردد . کلیه اش درد گرفت و کل روز چهارشنبه را توی  صف سونوگرافی اورژانسی بود! من تا عصر دانشگاه بود و بعد دوتایی توی صف مطب بودیم تا 9 شب . امروز را من دانشگاه بودم و او فردا میرود اهواز !!

کنجه دلم دلشوره دارد دلشوره ی الکترونیک 2 را که شده غول و کابوس چنبره زده روی خوابهایم

کنج دلم دلتنگی دارد برای عماد که نبود که نیست ... وابستگی بد است که وقتی او  نیس چیزی کم دارید ...

از این اخرین ترم های دانشجویی متنفرم :(((


  • Vafa 1192

این روزهای متاهلی

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۱۷ ب.ظ

یک روزهایی میشود آدم آنقدر حالش رو به راه است که خودش را وسط دغدغه هایش هم که شده مهمان یک میز شاد میکند . یک روزهایی هم مثل امروز آنقدر سرش شلوغ میشود  که اگر بتواند لقمه ایی بخورد هنر کرده است .

اگر از من میپرسید من هر دو روز را دوست دارم . هر روزی که تویش زندگی باشد دوست دارم .

این روزهایی را دوست دارم که سرم غرق درس میشود موهایم میریزد روی صورتم و گردنم درد میکند از خم کردن ,  کمرم از روی  صندلی نشستن , چشمانم از به مانیتور خیره شدن ... که عماد برسد موهایم را جمع کند خم شود بیخ گوشم را ببوسد و من حس کنم چقدر حالم خوب تر است ....

من این روزهای عادی را دوست دارم




روزهایی که حالمان رو به راه است



روزهای بدو بدو


  • Vafa 1192