طعم گس خرمالو

اینجا زنی زندگی می‌کند که نقابش لبخندش کفشهای پاشنه بلندش گوشواره های سرخش را میگذارد گوشه ایی و تنهاییش را روایت می‌کند ... اینجا زنی زندگی می‌کند که زنانه میرنجد زنانه گریه می‌کند اما همچنان مردانه میجنگد ... اینجا زنی زندگی می‌کند .
وفا
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

آخرین مطالب

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

من چرا دلم پره؟

پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۴۰ ق.ظ

یه جوری دلم سنگینه که انگار تقصیر منه ... 

مادربزرگم خونه ش رو تغییر داده کابینت و کمد و رنگ دیوار رو ... مامان گفت ،خاله گفت ، مامانی گفت :وفا چه مدلی باشه ؟ من گفتم، طرح نشون دادم ،دایی م منتظر موند زن دایی م و خواهر زاده زن دایی م طرح دادن و همون و اجرا کرد!! و تهش گفتن تو مگه نظر دادی؟؟؟ مامانی گفت امیر بد شده مامان گفت امیر واقعا بی معنیه خاله گفت چه بی کاربرد !  دایی ترش کرد ! اخم کرد تند گفت ... من چرا دلم پره؟ چون گفتم هرچی میگیم کار خودت رو میکنی؟ چون گفتم نظر میپرسی عمل نمیکنی؟ ناراحتم چون حس میکنم نباید دخالت میکردم ....! 


بگذریم 

امروز کاغذ دیواری خونه خودمون رو عوض کردم باید خوشحال باشم اما دلم سنگینه از اتفاق صبح...

  • Vafa 1192

تحمل درد مشترک !

چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۵۶ ق.ظ

تن و بدنم  زیاد کبود میشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چی شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چیزی مثل در مونده باشه ! اما هیچی یادم نمیاد !!! 

وقتی عادت ماهانه شروع میشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ میشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداری به چیزای دیگه فکر کنی اینا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشته بوده زیر دلم و پیچیده بود به خودم و عماد تحت خوابیده بود بازهم فکر نکردم که اه این همه درد برای چی برای کی؟ چون خیلیا مثل من هر ماه درگیرن باهاش ... وقتی دردی مشترکه تحملش راحت تره امان از وقتی که فکر کنی تنهایی... حالا فکر کنید تنها کسی هستید که هر ماه با این قضیه درگیرید چقدر موضوع داغون کننده تر میشه؟؟؟  حالا این رو بسطش بدید به همه جی

  • Vafa 1192

اندکی خزعبلات !

سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۴۲ ب.ظ

حالا بعضیا یه جوری دارن خودشون رو میکشن که به همه بقولونن که صابر ابر و امیرعلی ق و عادل دانتیسم نویسنده نیستن که انگار کتاب امیرعلی ق کلی فروخته چه بلایی سر ادبیات اومده ! بابا جان این اتفاق قبلا با شعرهای مریم حیدرزاده سر ادبیات اومده بود حالا شهرام شپره آهنگ میده بیرون دنیای موسیقی نابود شده؟ یا وقتی هزارپا خداتونن فروخت سینما منفجر شد؟ هرچیزی که پر فروش میشه الزاما خوب و ماندگار نیست اینا دو روز بعد فراموش میشن . این همه آهنگ بعد گلشن آشنایی اومد کدومش به ماندگاری اون شد؟ این همه نویسنده نوشت کدومش سووشون شد؟ این همه فیلم کدومش قیصر شد ؟ این همه چیز چرت تو دنیا خب اینام روش! والا!!! حیف اعصاب نیست؟ 

یه سرم پوست درست کردم ۲فاشق ژل داخل برگ آلوئه ورا ۲ق غ عسل ۲ق غ شیر خام . میکس میکنید میمالید رو پوستتون . نوشته اثرش ایمیزینگه ! حالا نمیدونم چه قدر رو پوست تاثیر داره اما رو تقویت روحیه ی قرتی بودن که خیلی تاثیر داره ^_^

 زری  تا بیخ گلو گیر کرده تو لاشه های زندگی که نه تموم میشن نه ولش میکنن . انگار که یه نارنجک صاف خورد وسط زندگیش ‌و اون حالا زیر آوار گیر کرده ! من فقط میتونم باهاش برم بیرون و بستنی و پیتزا و سیب زمینی بخورم و برای چند دقیقه شده بخندیم و اصلا به روی خودم نیارم خنده هاش سطحیه ... و نهایتا عذاب وجدان بگیرم از اینکه خوشبختم و اون اینو میدونه...!

پ ن : واقعاااا تبریک میگم بهت مرضیه جوون خیلی خوشحال شدم فهمیدم مامان شدی خانم:)ایشالا صحیح و سلامت به دنیا بیاد :) 

  • Vafa 1192

دعا کنیم

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۵:۲۱ ب.ظ

عماد میگه بچه یعنی دردسر یعنی مشکلات یعنی استرس نگرانی دلهره .... من اما دلم ضعف میره واسه اون بعد از ظاهری که کوچولوی خود آدم ناز بگیره تو بغلت بخوابه ... اما با این همه وقتی جواب بیبی چک چیزی شبیه مثبت بود دلم ریخت ! انگار که اصلا انتظارش رو یا نمیدونم آمادگیش رو نداشتم یا شاید نگران قرص هایی بودم که خورده بودم  ! حالا که جواب منفیه بین حس عجیب گیر کردم چیزی بین خواستن و دلهره ی داشتن ....! 

بگذریم

دیشب که خوابیده بودیم روی تخت و باد از پنجره باز اتاق میزد تو و حال خوش شب تابستونی نشسته بود روی پوست و تنمون من به این روزهای زندگیمون فکر میکردم که دیگه خیلی چیزا جاش رو پیدا کرده و حالمون با هم خوبه ....

امروز با زری رفتم بیرون اولش مرکز خرید رو گشتیم ، بالا رفتیم پایین اومدیم از خریدین ها و فکر ها و گشتن ها و گفتین  ...بعد میلک شیک خوردیم و اون درد دل کرد و سر کلاف کشیده شد و جلو رفت و جلو رفت و ....حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم بعد پیتزا خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم و .... بعد سیب زمینی سرخ کرده خوردیم و همه اینا شد بیشتر از ۴ساعت و حالا من سنگینم ... اون ناراحته و من هیچ کاری از دستم برنمیاد ! اون گیر کرده تو زندگی کوفتی و من خجالت میکشم که حالم خوبه ... ! 

دعا کنیم برای همه کسایی که مشکل دارن 

  • Vafa 1192

مگه تگزاسه؟

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۲۱ ب.ظ

بعد نوار قلب و تست قند و فشار و آمپول و سرم دست آخر دکتره گفت خانم روزه نگیر دیگه روزه نگیر ! مساله روزه نیست ، خستگیه و من هر وقت خسته جسمی شم رو به قبله میشم ... اما الان هیچ کدوم اینا مهم نیست .مهم آدمایی هستن که تو چنین موقعیتهایی میشه شناختشون همین ! 


وقتی شنیدم دکتر نجفی همسرش رو به قتل رسونده پیش از هر وقتی به یقین رسیدم که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست ! 

ولی خداییش یه جور مودبی با نجفی برخورد میکنن و یه جور ریلکسی ماجرا رو تعریف میکنه انگار ازش میپرسن آقای شهردار فلان پروژه چرا اینجوری شد؟اونم خیلی راحت میگه بهرحال قطعا پیگیری قانونی راه بهتری بود! 

یه ذره گریه یه ذره ترس یه ذره پشیمونی !!! هیچی:| 

انگار اینجا تگزاسه و اینکه کلت ور داری و پنج تا گلوله خالی کنی رو زنت و تو وان حموم بکشیش یه روز مرگی ساده بیشتر نیس! :|


و اینکه باز هم تاکیدی بگم رو آدما بیشتر از گنجایششون حساب نکنید 

آخه خیلی حرصم گرفته....


  • Vafa 1192

روز نگاری

جمعه, ۳ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۵۱ ب.ظ

درد از پشت کمرم تیر میکشه تا کشاله رانم تا ساق پام بعد میپیچه تا انگشت‌هام . ساق پام میسوزه از درد . خواب چشام رو سنگین کرده اما درد نمیذاره آروم بگیرم و بخوابم لباسشویی سوت میکشه که شستن لباسها رو تموم کرده ؛ سوتش پشت سرهم  و آزار دهنده س . انگار که میگه وفاااا بیااا. نا ندارم تکون بخورم.  این وسط دلم یه شب سرد زمستونی می‌خواد از اون شبا که آسمون سررررخ سرررخه و برفه تا زانو بالا اومده و هیچ ربطش به وضعیت الانم رو پیدا نمیکنم

عماد روغن سیاه دانه میماله به پشتم ،گودی کمرم ،کشاله ی رونم ،ساق پام شاید بهتر شه خوابم میاد اما خوابم نمیبره !

.....

سر شب میرم تو اتاق زمان مجردی عماد. افطار خونه مادرشوهرم دعوتیم . سجاده رو وا میکنم نماز بخونم. از بیرون اتاق صدای سشوار میاد در رو وا میکنم پسر خواهرشوهرم دستش رو گذاشته رو دهنه سشوار و اونو تو داغ ترین حالت ممکن سعی داره خفه کنه . میرم سمتش و درست قبل اینکه بگم “مواظب باش دستت میسوزه “، مثل کسی که دستش سوخته باشه یهو سشوار رو ول میکنه. میگم ببینم دستت رو؟ سوخت؟ تخسه ،میگه نه نسوخته و دستش رو مدام تکون میده که خنک شه . میگم ببینمش؟ کمی قرمز شده اما چیز خاصی نیست. سشوار رو ور میدارم و میگم چرا نمیری با ماشین باریت که زیر میزه بازی کنی؟ 

وقتی برمیگردم تو اتاق ،عماد مقابل سجاده ی آماده ی من داره نماز میخونه .میگم نماز با سجاده غصبی؟ همون طور که داره حمد میخونه دستش رو میذاره رو سینه ش و سرش رو کج میکنه عین کسی که داره خواهش میکنه. سعی میکنه نخنده .


پ ن : کانالم :https://t.me/Ruznegarihayeman

  • Vafa 1192