طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۵/۲۳
    Feel

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

از وبلاگ من گم شو بیرون

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۲ ب.ظ

لطفا دهنت رو ببند 

ببند چون دلم میخواد خفته ت کنم 

به تو هیییییییچ ربطی نداره 

تو هیشششششکی نیستی که بخوای زندگی من رو قضاوت کنی 

وقتی جوابت رو نمیدم یعنی از اینجا برو 

خودخواه از خود مچکر مرد پرست 

از امثال تو متنفرم 

حاااالم بهم میخوره

زندگی خودمه دلم خواسته از اون خونه بزنم بیرون

پس بهتره بفهمی قبل از رفتنم کلی وسایل زدم شکوندم 

اگه ناراحتت میکنی بشنو عماد رو زدمش حتی دلم میخواست خفه ش کنم 

میفهممممممییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیخوروواااااام هیچ وقت دیگه پیامت رو ببینم

روشنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  • Vafa 1192

خوابم میاد و این چقدر خوبه

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۹ ق.ظ

هیچی تغییر نکرده

هیچ خبری از عماد نیست 

اما من حالا آروم ترم

درسته فلبم درست مثل کسی که از بالای برج میپره پایین و قلبش هوری میریزه، مدام قلبم میلرزه...اما حالم بهتره

درست یه لحظه آرومم یه لحظه آتیشی ....اما آروم ترم 

درسته کلی صبح گریه کردم و بعدش کلی خواستم گریه کنم و اشکی نیومده دیگه...اما آروم ترم  

دیگه فک نمیکنم باید آمپول آرامبخش بزنم و بخوااااابم 

امشب خوابم میاد و این چقدر خووبه 



  • Vafa 1192

منم مضطررر

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۷ ق.ظ

یک ساعت امتحانم شروع میشه 

من درحالی که تمام اون دو سه ساعتی که خوابیدم ،خواب بودم و نبودم...بین خواب و بیداری...خوابهای درهم برهم سیاه ...تاریک...هیشکی  یار نبود تو خواب 

من تو سردرگمی گنگی بودم انگار که حتی ضمیر دلم آگاه به شرلیط موجودم خواب رو دنبال میکرد...خواب غمگین نبود اما من به شدت نضطرب و پریشون بودم ....پریشونی که بیش از اونکه مال خواب باشه ماحصل روح مضطربم بود


امن یجیب بخووون برای این مضطررررر 

تو رو خدا دعام کنین 

حالم خیلی بده میشه برام امن یجیب بخونین؟؟؟



  • Vafa 1192

حال زار من چرا چنین

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ب.ظ

زده بودم وبلاگم رو پاک کنم اما اونقدر بهم لطف داشتین اونقدر خووووب بودین اونقدررر همدم بودین که دلم نیومد پاک کنم  و این حجم از دوست داشتن رو از دست بدم ....

مرسی مهربونام

مرسی از دعاهاتون 

مرسی از حرفای خوبتون

مرسییی رعنای خوب و مهربووونم مرسسسسی ...



از دیشب که با اون وضع داغون خونه رو ترک کردم تا الان انگار که این چشما به دریا برسن هی اشک میریزم و تموم نمیشن ، تمام لحظه های تلخ و شیرین جلو چشام رژه رفتن  از خنده هامون تا دعوا هامون....  

من این دوسال زندگیم رو کجا بذارم؟ از کدوم خیابون برم که باهم نرفتیم؟از چی حرف بزنم که ازش حرف نزدیم؟ من بین عشق و نفرت دارم جون میکنم .عشق من رو به امید و بخشش میکشه و نفرت به انتقام و مرگ ...یه لحظه دلتنگی امونم رو میبره و یه لحظه خشم ...من تو این تضاد عین کسی م  که میخواد جون بده و نمیتونه... مثل کسی که ریه هاش اکسیژن میخواد ،نفیس میکشه و نمیتونه... عین  کسی که تو خواب مونده و بختک نمیذاره بیدار شه ....اینجا که من هستم خیلی بده.....

از دیشب از عماد خیری نیست 

من موندم و زندگی که باعشق ساختم و با نابودی آرزوهام  ترک شد 

خدایاااا چقدر دور و بری هام من رو خوشبخت مطلقمیدونن...خدایا من چطور با اون نگاه ها رو به رو بشم؟؟خدایا من تنهام اگه پشتم نباشی ....خدایا صبرم بده ....

آخخخخ چه روزای سختی قراره از راه برسن....

  • Vafa 1192

یا رفیق من لا رفیق له

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ب.ظ
دوسنای خوبم به خدا بریدم .... چیزایی که مینویسم تقریبا هیچ چی از زندگیم نیست
من تنهام.... خیلییی تنها
الان که دارم مینویسم از ته دل دارم گریه میکنم و دلم اتیش گرفته 
نا امیدی امونم رو بریده 
انگار زندگی قرار نیست آشتی کنه موندنم سیاهیه رفتنم سیاهیه 
از ته دل احساس بدبختی میکنم 
احساس شکست
احساس نابودی...
دلم میخواد همینجوری اونقد هق برنم که همه چی تموم شه حتی زندگی
از بهمن تا الان دارم به خودم امید میدم دارم میجنگم می ایستم .... امروز دیگه شکستم ....... 
قلبم رو کجا ببرم که هزار تیکه س ؟؟؟؟؟؟؟؟
یا رفیق من لا رفیق له 
یا انیس من لا انیس له
یا حرز من لا حرز له ......
  • Vafa 1192

یه وقتایی بد نیس

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ

یه وقتایی بد نیس بعضیا از آدم بترسن !!! بذا بترسن :))

یه وقتایی بد نیس بعضیا فک کنن گوشت تلخ و بد اخلاقی !! بذا فکرکنن

یه وقتایی بد نیس بعضیا فک کنن مغرور و از خود مچکری !!! بذا فکر کنن

این بعضیا همونایین که اگه ولشون کنی تا زانو وسط خصوصی ترین اتفاقات زندگیتن!!!


پ ن : قبلنا هم میدونستم اتفاقات و مشکلات زندگیت رو نباید واسه کسی از اقوام و آشناها تعریف کنم ... فقط الان فهمیدم نه تنها اتفاقات بد که اتفاقات خوب هم نباید تعریف کنم ... یعنی هرچی دیگران کمتر از زندگی آدم بدونن کمتر مشکل ایجاد میکنن ... و باید گفت متاسفانه !!!!!

 

  • Vafa 1192

ادوایس

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۱ ب.ظ

فکر کردن بهش مثل یه سیاه چاله س . همونقدر تباهی میاره برام یادآوری کارهای خودخواهانه ش ...

 

ادوایس یک به خودم  : واقعا فکر کردم اون کیه که من رو اینقدر درگیر خودش کرده ؟؟؟ اون بزرگ نیس ,این منم که روش زوم کردم .  باید زوم رو از روش وردارم

ادوایس 2 جهت رسیدن به ادوایس 1 " قبل و بعد هرکاری که کرد بگو " گفت؟ به درک . نگفت؟ به درک . کرد ؟ به درک . نکرد؟ به درک...

و درنهایت بیا بیخیالانه سوت بزنیم :))



  • Vafa 1192

finally

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ق.ظ

نشستم توی آشپزخونه , در ایون بازه و باد خنکی میپیچه لای برگهای کتابم لای موهام . من نقاشی میکشم و فکر میکنم بلاخره یه روز همه چی درست میشه .


.


  • Vafa 1192

یادته؟؟؟

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۴ ق.ظ

گفتم روح مچاله شدم داره نفس میکشه یادته؟

میدونی هیچی تغییر نکرده 

فقط این منم که دیگه رها کردم و برای تغییر وضعیت کاری نمیکنم

فقط هی دلم داره دور میشه ،اینه که اذیتم میکنه

  • Vafa 1192

بیایید مثلا فرض کنیم همه چی روبه راهه

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۲ ق.ظ

میدونید روزمرگی هنوز جریان داره 

مثلا شما زنی رو فرض کنید که صبح از گزینش زنگ میزنن که  برای فردا آماده باشه 

ظهر برای مهمونی افطار میره کادو بخره 

عصر لباسها رو پهن میکنه رو بند رخت 

شب تا دیر وقت کتاب میخونه 

و در تمام اینها یادش نرفته گل ها رو بذاره تو یخچال که بیشتر سرحال بمونن، لباس عماد رو برای اجرای فردا اتو بزنه و برای ارشد وزارت بهداشت ثبت نام کنه 

یادش نرفته کاهوی حلزون رو بده و روی عماد پتو بکشه سرما نخوره

دلش شور نتیجه فاینال زبان رو نمیزنه...

شور پروژه رو نمیزنه 

شور ارشد ماه بعد رو نمیزنه 

شور گزینش فردا رو نمیزنه 

.

.

اما....

.

.

شما زنی رو تصور کتید که توی تاریکی نیمه شب گوشه لبش رو میجوه و چیزی ته دلش رو نیش میزنه 

 

پ ن : حرف زدن راجع به اون مار زخمم رو دردناک تر میکنه....

مرسی گندمزار از کامنت خوبت

  • Vafa 1192