طعم گس خرمالو

یا رفیق من لا رفیق له...
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

من با سری تاس لبخند میزنم

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۲۸ ب.ظ

یک ماه  و اندی تلخ گذشت 

یک ماه  و اندی سخت گذشت 

یک ماه و  اندی بد گذشت 

من هنوز هستم 

هنوز لبخند میزنم 

هرچند با قلب زخمی... اما... میگن چیزی که نکشه ،قطعا قوی ترت میکنه من برگشتم و همچنان در مسیر کرگدنیسم  (به قول ریخانه) گام برمیدارم


پ ن: مشکلی که به یه قهر و قهری که با یه لبخند تموم میشه مشکل نیست... مشکلی که میخندین هست،درکه میرین هست، شمال میرین هست، قایق سوار میشین میخندین داد میزنین ،لب ساحل قدم میزنین ،اسب سوار میشین ، وسطی بازی میکنین یار هم میشین  میزنین قدش باز هم هست.... وقتی دلخوری و زخم دلی رو هیییییچ کدوم اینا خوب نمیکنه و شب رو گریه میکنی و به پایان فکر میکنی یعنی مشکل مثل سرطان داره کل وجودت رو میگیره...

رابطه ما تا شیمی درمانی رفت و شیمی درمانی ما رو تا مرگ برد... من حالا با سری تاس لبخند میزنم ! 

  • Vafa 1192

مرسی

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

پست خداحافظی رو ور داشتم چون هنوز کسی درونم میجنگه ...

لطفا منه جنگ دیده رو کمی نحمل کنید 




پ ن : مرسی از اون همه امید از اون همه تجمع حس های خوب از اون همه انگیزه  که بهم دادین :) 


مرضیه جون ببخشید که نشد مفصل جواب بدم عزیزم مرسی که هستی 

رعا جان و گندم زار عزیز مرسی از حال خوبی که دادین

  • Vafa 1192

یه احمق

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ب.ظ

نمی دونم اینکه اینقدر سریع دارم ریکاوری میشم خوبه یا بد ؟ مساله ایی که هست اینه که تغییری تو شرایط به وجود نیومده،  من به شدت تنهام ....  به شدت تنهام و دقیقا نمیدونم برای چی یا کی میخوام بجنگم ... حتی نمیدونم دقیقا با چی یا کی باید بجنگم تنها چیزی که میدونم سرم به اندازه یه بالن از تجمع فکرهای بهم ریخته آماس کرده ... من هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که نباید شرایط اینطور می بود !!! با این وجود دوباره ایستادنم دوباره تلاش کردنم حماقت نیست؟ با این حساب باید بهتون بگم من یه احمقم !!! یه احمقم که به این زودی برگشتم !!!! 

  • Vafa 1192