طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی

باید

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ب.ظ
مریم گفت -) آقا عماد خیلی زرنگن ! نمیشد گفت شوکه شدم اما انتظارشم نداشتم که مشاوری که اوایل ازدواجمون رفته بودیم بشینه همه تحلیل هاش رو از شخصیت ما بذاره کف دست مریم .
گفتم -) البته که همین طوره ! و این خیلی بده که ادم عمرشو کنار یه ادم ابله بگذرونه . خیلی خوبه که عماد هوش اجتماعی بالایی داره و خیلی خوب میتونه من رو زندگیمون رو اطرافیان رو میدیرت کنه .
تکیه ش رواز رومبل ور نداشت . ابروش رو داد بالا .مثل تمام وقتهایی که میخواد نشون بده خیلی تحلیل ها تو ذهنش داره . خیلی خونسرد گفت : خب البته . ولی زندگی با یه آدم زرنگ به این سادگیا نیست . همون طور که خودت میگی اونا دوست دارن دیگران رو مدیریت کنن
موهای پشت گردنم گره خورده به زنجیر گردن بندم . دستمو بردم پشت گردنم : بستگی داره زرنگی رو چی تعبیر کنی . بنظر من زندگی با یه آدم باهوش که خوب میدونه کجا چه رفتاری و چطور داشته باشه اتفاقا زندگی رو آسون تر میکنه . مدیریت مگه بده ؟ من گمون نمیکنم صرف مدیریت به زندگی آسیب بزنه ! مدیریت هست و همه آدمها دارنش . این چطور مدیریت کردنه که مهمه . اتفاقا من دوست دارم عماد من رو مدیریت کنه اما خووووب مدیریت کنه . بدونه قلقم چطوره , دنده لجم کجاست و چطور میشه راضیم کرد یا حتی خوشحال و سورپرایز . من احمق نیستم متوجه میشم داره از راه فلفم حرفشو رو کرسی میشونه اما کیف میکنم که اینقدر خووب من رو بلده . انقدر من براش مهمم که نمیخواد ناراحتم کنه . نمیخواد اذیتم کنه و البته این از هوشش نشات میگیره که بهترین راه رو واسه به انجام رسوندن هدفش انتخاب کرده . زندگی با ادم های باهوش و زرنگ اصلا سخت نیست . اتفاقا این آدمهای کودن هستن که همیشه بدترین راه و بی فکر ترین راه رو واسه رسوندن منظورشون و هدفشون انتخاب میکنن و در اخر یا تسلیم میشن یا زندگی رو با لجبازیشون به گند میکشن .
مریم دیگه ادامه نداد .نه اینکه قانع شده باشه یا تسلیم شده باشه یا حتی نظرش تغییر کرده باشه . اما فهمید من اجازه نمیدم وارد زندگیم شه .

شاید ما تو زندگیمون اختلافات زیادی داشته باشیم که منشا ش هزار و یک تا دلیل داشته باشه اما این دلیل نمیشه این قضیه رو به دیگران هم نشون بدیم  و بهشون اجازه بدیم وارد حریم زندگیمون شن . من اگه دوست ندارم کسی بفهمه گاهی با عماد اختلاف نظر دارم و حتی جر وبحث بخاطر اینه که فکر میکنم تو قدم اول به شعور خودم توهی کردم به انتخاب نا درست خودم ,به عدم تواناییم تو مدیریت زندگیم اعتراف کردم .

یکی از نکات مهم تو جمع ها  حالا هررر جمعی تاکید میکنم هرررررر جمعی اینه که اصلا  اصلا اصلا اصلا نباید گذاشت کسی حتی حس کنه بین شما همسرتون دوگانگی و یا حتی اختلاف سلیقه هس . حالا شاید این برداشت از رفتارهای ساده ما شده باشه . مثلا تو یک جمعی وقتی همسرتون داره حرف میزنه مثلا راجع موضوعی تحلیلی داره یا نظری میده که ما باهاش مخالفیم یا حتی خاطره ایی تعریف میکنه که ما فکر میکنیم اشتباه تعریف میکنه ابدا نباید تو جمع گفت . هرچی که گفت باید تایید کرد و یا حداقل سکوت . وقتی همسرتون حرف میزنه شما باید جوری به حرفش گوش کنین که انگار داره مهم ترین حرف ممکن رو میزنه و شما تا به حال نشنیدید حتی اگه تکراری باشه . همیشه در جمع ها با همسرتون محترمانه برخورد کنین مثلا حتی اسمشون رو همراه آقا یا خانم خطاب کنین مثلا آقا امیر یا  مینا خانم . یا امیر جان / مینا جان . .. این رفتار محترمانه  به دیگران این پیام رو میده که همسر من برای من عزیزه محترمه و شما حق ندارید بهش بی احترامی کنین . و متقابلا بی احترامی به من حتی .



پ ن : اگه من این جا از اختلافاتم حرف میزنم چون تنها جاییه که میتونم راجع بهشون حرف بزنم و خیالم راحت باشه کسی نمیشناسه .
  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">