طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

عقب تر

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۲۶ ب.ظ

زن عمو رویا میگه توام میای مگه؟ چه عجب از شوهرت دل کندی . لحنش طئنه نداره بیشتر شبیه یه جمله ی تعجبی ساده س اما من خوشم نمیاد از این حرفش. که دلیل کم اومدن و رفتنام بخاطر چسبیدن به عماد نیس. که نمیخوام بی دعوت برم که صمیمی شن که مرزها رو رعایت نکنن . وقتی به رعایت مرزهات از طرف دیگران مطمئن نیستی چند قدم عقب تر بایست. من چند قدم عقب تر ایستادم

وقتی به خاله منیر خیلی ساده گفتم خاله فکر کردم میشه که مثل خاله خودم باشه اما اونروز تو باغ وقتی من رفتم ظرفا رو بشورم خاله منیر میدونس من به مایع ظرفشویی حساسیت دارم . میدونست و وقتی نفس خواست بیاد کمک گفت تو دندونت  درد میکنه بشین . گفت بشین و خودشم نیومد کمک . من ظرفا رو تنها شستم و فکر کردم وفا یادت باشه تو یه غریبه ایی براشون ! بهش بازم گفتم خاله ولی دیگه خاله م نبود من چند قدم عقب تر ایستادم . 

وقتی تو عروسی زهرا من رو آسمونت بودم و انگار که خواهر خودم باشه چشام پر أشک شد وقتی بغلش کردم و دیدم اون انگار نه انگار وقتی باهاش رقصیدم و خندیدم و دیدم تو حال خودشه . وقتی میخواس بره کرج و من خواستم ببینمش و اون برنامه جور نکرد ، گفتم وفا اون خواهرت نیس تو فقط براش دوستی . من باز چند قدم عقب تر ایستادم 



من اینجام چند قدم عقب تر ....

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">