طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

ترس

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ق.ظ

شب که میشه روحم پر میشه از میعان اندوهی که تمام روز جمع شدن تو سرم . 

من داعشی رو تصور میکنم و پشت ترسم قایم میشم . ترسم از داعشی نیس از عظمت آدمهاییه که میرن و مقابل داعشیا وایمیسن و میجنگن . راستش ترسم از عظمت اونا هم نیس . بیشتر از کوچیکی  روح خودمه. وقتی کوچیکی روحم رو تصور میکنم خودمو تو قبر میبینم توی اون قوطی تنگ و تاریک . حس میکنم مرگ به اندازه یه برگ کاغذ از من فاصله داره و من هیچی برای رفتن ندارم

چرا اینجوری ام ؟ 

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">