طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

کلاه گیس 2

دوشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ب.ظ

موهام رو جوری جمع کرده بودم زیر کلاه گیس که پف نکنه . عماد زودتر از من رسیده بود خونه و من تمام راه رو با کلاه گیس و روسری تو اسنپ پختم !

عماد در رو واکرد تو نگاه اول گفت عوض شدی  نه؟. یه کم سرم حجیم تر شده بود ! حرفش رو ادامه نداد و بغلم کرد و من تازه فهمیدم واقعا دلم براش تنگ شده بود. از توبغلش اومدم بیرون و گفتم راستی عماد برات یه سورپرایز دارم  چند قدم فاصله گرفتم و روسری م رو وا کردم و گفتم سورپررررررررررراااااااایز !!!!!!!!!  اولش خندید درست مثل کسی که از بهت خندش بگیره . بعد انگار که تازه متوجه شده باشه که چی شده دهنش تا جایی که دهن کسی از حیرت میتونست باز بشه باز شد !! گفتم بهم میاد نه ؟؟ لبخندش ماسید گفت چیکار کردی؟؟؟  با یه حالتی که انگار -خیلی خوب شدم نه ؟ - گفتم : خواستم سورپرایزت کنم .چند ثانیه همون جا زل زد به من . دستهاش هنوز تو جیب شلوارش بودن . یهو گفت تو حق نداشتی اینکار رو بکنی؟ واسه چی اینکار رو کردی؟ چند قدم اومد جلوتر من داشت خندم میگرفت فکر کردم وفا نخند و گند نزن وانمون کن ناراحت شدی دستهاش رو از تو جیبش در اورد و گفت تو باید به من میگفتی . جون کندم تا گفتم: خواستم سورپرایزت کنم .برگشتم تا خندم رو نبینه .  من برگشتم و اون یهو گفت: اون کلاه گیسه ... آرههههه کلاه گیسه. لحنش بین تردید و امید بود اما من دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و با صدای بلند خندیدیم و همه چی لو رفت .  کلاه کیس رو از سرم ور داشتم عماد گفت خیلی بدجنسی .باشه وفا خانم دارم برات ...اوووف خدا روشکررررر....یعنی کشته بودمت . گفتم : نفهمیده بودیاااا من اگه نخندیده بودم نفهمیده بودی ... گفت نه خیلی ریلکس بودی اخه ...معلوم بود یه کلکی تو کاره ... خودش رو انداخت رو مبل :  وااای وفا یه لحظه فکر کردم این موها چقدرررر طول میکشه تا دوباره بلند شه . بعد انگار که حرصش گرفته باشه بالشت روی مبل رو پرت کرد روم . گفتم حیف شد خندیدم, داشت تازه جالب میشد . چشاش رو بست و گفت : فقط منتظر تلافی باش .

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">