طعم گس خرمالو

اینجا زنی زندگی می‌کند که نقابش لبخندش کفشهای پاشنه بلندش گوشواره های سرخش را میگذارد گوشه ایی و تنهاییش را روایت می‌کند ... اینجا زنی زندگی می‌کند که زنانه میرنجد زنانه گریه می‌کند اما همچنان مردانه میجنگد ... اینجا زنی زندگی می‌کند .
وفا
پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

آخرین مطالب

چند گزارش کوتاه 2

شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۱۰:۲۷ ق.ظ

انقدر فضای کانال مسموم شده که آدم میترسه اونجا چیزی بنویسه

البته شاید تعداد مخاطب اونجا بیشتره یا نمیدونم وبلاگ نویسی محیط و شرایط  مناسب تری داشت . درکل کاش دسترسی به اینجا آسون تر بود و میتونستم اینجا رو تند تند آپدیت کنم.

امسال بخاطر تغییر سمتی که داشتم و بخاطر تغییر محیطی که داشتم با چالش های زیادی رو به رو بودم .

کسی که من به جاش اومده بودم 8سال سابقه ی کار تو این سمت رو داشت و من سال اولم بود و هییییییچ تصوری از این پست نداشتم . از طرفی هم چون اون شخص رو بدون اینکه بگن علتش چیه از اونجا برداشتن و من رو جاش گذاشتن همه نسبت به من یه گارد خاص داشتن انگار که من رفته باشم به مدیر عامل گفته باشم من رو بذار جای فلانی!

خلاصه کاملا حس میکردم پشت سرم حرف میزنن از کوچکترین اشتباه هام ایراد میگرفتن و مدام مقایسه میشدم . فشار کار و فشار محیط باعث میشد زودرنج و عصبی و کلافه باشم . شبها خوابم نمیبرد چون هیچی از اون کار نمیدونستم اشتباه های من میتونست فارغ التحصیلی و کنکور و نمرات و سوابق تحصیلی دانش آموزها رو تحت تاثیر قرار بده .  مدام دلهره داشتم چیزی هست که من نمیدونم و انجامش ندادم .

اونقدر حس بدی داشتم که انگار من رفته بودم ادعا کرده بودم که خیلی کارم درسته درحالی که برعکسش بود و من بارها گفته بودم من چیزی در این مورد نمیدونم  و لطفا اجازه بدید من این پست رو قبول نکنم .

خلاصه چند ماه طول کشید تا تونستم از آب و گل بکشم بیرون و قلق کارها دستم بیاد .

حالا هم که سامانه ها رو ادغام کردن و انگار همه چیز از اول شروع شده . فقط فرقش اینه که الان همه تازه کار هستن و شرایط همه یکسانه .

از اون طرف یهوه عماد مریض شد و مشکوک به کرونا و قوز بالا قوز. بهش میگم میبینی عماد تو شرایط سخت نه پدرو مادر میتونن کنار آدم باشن نه بعدا اگر بچه ایی باشه. فقط زن و شوهرن که برای هم میمونن .

مثل الان که من و تو باهم قرنطینه شدیم

در حالی که من سالم بودم اما انصاف نبود تو رو تنها بذارم و برم برای خودم. همه ی دنیا اونور پشت درن و من و تو اینور پشت در. رابطه ی زن و شوهری خیلی عجیبه یک انتخاب و انتصابی که از روابط خونی هم جلوتر و نزدیکتر میشه .

  • Vafa 1192

وقتی عصبانی میشم

شنبه, ۱ آذر ۱۳۹۹، ۰۹:۱۴ ب.ظ

انقدر که اینجا ننوشتم رمزش یادم رفته بود 🤪

+وقتی عصبانی ام وقتی حرص میخورم میگم وفا الان اگه عصبانی نبودی چیکار میکردی؟ بعد سعی میکنم خشمم رو کنترل کنم .

جمعه صبح مادرشوهرم گفت صبحانه رو بیاید بالا. خواهرشوهرمم بود. شروع کرد برای شب یلدا برنامه ریزی کنه. گفت خب وفا جون من میگم امسال که نمیشه رفت خونه آقا جون ،بیایم خونه مامان اینا اینجوری که شام برنج نباشه . من میخوام کیک بپزم میخوام فلان کنم میخوام اینکار رو کنم ...گام اول من انتظار داشتم بپرسه برنامه تون برای شب یلدا چیه؟  نه اینکه پیشتر خودش برنامه ریزی کنه

دلم میخواست بگم نه ما قراره بریم خونه مامانم اینا . یا برسیم خونه و به عماد بگم چطور خواهرت برای خونه مامان خودش طرح و برنامه داره اما عروس برای خونه مامان خودش برنامه نباید داشته باشه که آبجی خانمت حتی یه نظر نمیپرسه؟

وقتی خواهرشوهرم پشت سرهم برنامه هاش رو میگفت تمام این حرفها از توی سرم میگذشت...

اما برای چند لحظه خشم رو گذاشتم کنار و در جواب حرفاش گفتم البته اینکارها رو میشه کرد اما خب فعلا فرصت هست بعدا راجع بهشون مفصل تصمیم میگیریم (یعنی تصمیم رو تنهایی نمیگیری) اجازه بدید منم برنامه هام رو چک کنم بهتون خبر میدم(یعنی منم برنامه های خودم رو دارم)

وقتی برگشتیم خونه دلم میخواست بگم من برنامه هام رو چک کردم برای شب یلدا نمیتونم باشم تا دماغش بسوزه و بفهمه دنیا دست کیه .

اما اینکار رو نکردم . تقویم رو چک کردم دیدم واقعا چه زمانی با برنامه هام ردیف تره .شب یلدا یک شنبه س و من راحت ترم که جمعه خونه ی مامانم باشم . هنوز در موردش حرف نزدم . اما صرفا بخاطر لجبازی برنامه شب یلداشون رو بهم نمیزنم . تو اون لجبازی میتونم برنامه هاشون رو بهم بزنم اما به قیمت اعصاب خوردی خودم

 

 

  • Vafa 1192

سلام

شنبه, ۱ آذر ۱۳۹۹، ۰۸:۵۷ ب.ظ

سلام ...

آخرین باری که اینجا نوشتم نمیدونم کی بود 

انگار هزار سال از اون روزا میگذره ... نمیدونم هنوز کسی اینجا رو میخونه یا نه ... اما دلم برای حس نوستالژی وبلاگ نویسی تنگ شده ...کانال نویسی راحت تره مخاطبش هم بیشتره اینه که تنبل شدم برای اینجا نوشتن...

میخوام اینجا رو با پستهای کانال آپدیت کنم ...

خلاصه سلام ✋🏻

  • Vafa 1192

پاشین بیاین کانال ببینم

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۱۲ ب.ظ

اینجا چرا اینقدر سوت و‌کوره ؟؟؟؟؟ 

پاشین بیاین کانال ببینم 😑😑😑😑😑😑

https://t.me/Ruznegarihayeman

  • Vafa 1192

آرزو

دوشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۸، ۰۴:۵۵ ب.ظ

یه چیزایی رو باید از ته دل بخوای بعد براش برنامه ریزی کنی بعد براش تلاش کنی . اونوقت اون آرزو میشه واقعیت . آرزو دارم یه بار ۱۴جولای  ، پاریس باشم و بتونم اون آتیش بازی رو از نزدیک ببینم :) هزینه سفر جفتمون حدود ۲۰میلیون میشه و من از الان رفتم تو کار دو دوتا چهار تا شاید سال بعد بتونیم بریم ^_^ خدا کنه !!! باید از خیلییی چیزا بزنم ! 

آدرس کانالم https://t.me/Ruznegarihayeman خوشحال میشم مهمون کانالم بشید :)

  • Vafa 1192

روزمرگی های وفا۳

يكشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ۰۲:۲۲ ق.ظ
از وقتی تو کانال تلگرام مینویسم اینجا نوشتن برام سخت و دور شده .. اینجا رو هنوز دوست دارم هرچند دیر بیام هرچند کم بنویسم...
شنبه برام یعنی کار و کار و کار .... 
 صبح رفتم کلاس نقاشی ، تعداد شاگردهام بیشتر شده. فاصله پایان کلاس نقاشی تا شروع کلاس زبان یک ربع بیشتر نیست و من بیش از ۵کیلومتر توی ترافیک باید مسیر طی کنم . بعد کلاس زبان روی صندلی آرایشگاه دراز کشیده بودم و بند کار که یه خانم باردار بود روی صورتم خم شده بود و ازم میپرسید تو هنوز قصد بچه دار شدن نداری؟ 
نهار عدس پلو پختم.  پیاز سرخ کرده و گوشت قلقلی و کشمش پلویی رو توی کره تف دادم . عماد گفت : عالی شده چشمک زدم: عدس پلو ذاتا غذای خوشمزه اییه.
معاون آموزشی پیام داد اولیا ها خیلی از کلاستون راضی هستن ممنونم. نوشتم خوشحالم . سرم درد میکنه کسی تو واتساپ پیام داده خوبی وفا؟ پرسیدم شما؟ جواب نداد. پیام رو خوند و جواب نداد... 
دراز کشیدم روی مبل عماد از پشت سرم میگه آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ بعد سرش رو فرو میبره توی گردنم ،لای موهام ، بعد هجم وسیعی از هوا رو میفرسته توی ریه هاش ، انگار که داره موهام رو نفس میکشه. فکر میکنم برم خونه ی مامانی اینا کمکشون ...
.
.
عماد گیر داده بریم باکو و من هیچ دلم با این سفر نیست . اون جاهای دیدنی باکو رو سرچ میکنه و پست سرهم عکس های خوشگل نشونم میده طهر سر میز نهار گفت وفا یه کم ترکی آذربایجانی تمرین کنیم اونا عین فرانسوی ها تمایل چندانی به انگلیسی ندارن ... 
من سرم رو تکون میدم که یعنی باشه . 
من تو دستشویی مسواک میزنم و اون از تو پذیرایی میگه دوستم که امروز دیدمش؟ گفت من آشنا زیاد دارم باکو رفتین خبرم کنید . دهنم رو میگیرم زیر شیر آب . عماد میاد سمت دستشویی وایساده جلوی در . ادامه میده : عالیه نه؟ نگاش میکنم ذوق داره : میگم عماد بنظرت بهتر نیست این سفر رو کنسل کنیم جاش بیشتر رو مسافرت استانبول هزینه کنیم؟ اون مثل توپ پلاستیکی که بخوره به جای تیز تمام ذوقش یهو خالی میشه ....
.
.
.

حالا من توی تاریکی نصف شب حوله پیچیدم دور خودم و با موهای خیس نشستم زیر نور آباژور .عماد تخت خوابیده . من لیست کارهای فردا رو چک میکنم. یکشنبه روز منه :پیاده روی ،
خرید سبزی ،
نهار چی بپزم ؟
چک آپ ماهانه .
معاینه دندان پزشکی .  
 خرید کفش
لوبیا  پلو واسه نهار خوبه .
 یادم باشه واسه دانشنامه م زنگ بزنم دانشگاه 
لغتهای ترم پیش زبان رو مرور کنم 
دیگه چی موند؟ 
چی کمه؟؟؟ 

چی کمه؟؟
یه چیزی تو زندگیم کمه و من نمیدونم چیه.. با اینکه تمام روزهام رو پر کردم احساس بطالت مثل زالو تمام روحم رو داره میمکه... چی کمه لعنتی؟؟
  • Vafa 1192

این روزا و جناب یک مرد

يكشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۸، ۰۱:۳۶ ق.ظ

دلم لک زده برای اینجا نوشتن اما اونقدررر درگیر زندگی م که نمیرسم 

نصفه شبه و من زیر کولر دراز کشیدم مدتهاس شبها دیر و سخت خوابم میبره ...اینروزا دقیقا سالگرد اون روزای کذایی ه . پارسال همچین شبایی دلم خون بود سرد بود تاریک بود شکسته بود ... روزایی بدی بود ...یکسال گذشت و چقدر زندگی بالا و پایین داره ... یادتونه؟اون روزهامو یادتونه؟؟ چرا مرور میکنم؟ از اینجا حذفشون کردم که نخونمشون . چرا نمیذارم اون زخم ها خوب شن؟ مگه با عماد قرار نذاشتیم حرف اون روزا رو نزنیم؟ بگذریم . از اون روزا درس های زیادی یادگرفتم یکیش این بود که بذار خیلی چیزا رو متوجه نشم . نفهمیدن خودش آسودگی میاره... خیالم آسوده تره . 

چهارشنبه عمه عماد از تهران میاد چند روزی مهمون خونمون. در حقیقت خونه ی مادرشوهرم ولی  قطعا خونه ی ما هم میان . حس خوبی ندارم با اینکه عمه ی مهربونی هستش ... متاسفانه حس هام اکثرا درست درمیان !!! با خودم مرور میکنم وفا هرررر چیزی که شد یادت باشه خونسرد باشی ! 

امروز خونه تکونی کردم .کل آشپزخونه رو گرد گرفتم با شوینده شستم پاک کردم . همه جا رو جاروکشیدم زیر مبل ها کنج دیوار زیر پرده ...همه جا . دستمال ها رو شستم فیلتر ماشین لباسشویی و ظرفشویی رو شستم حالا خونه ی فندق من عین دسته گل شده . 

عماد خوابیده کنارم اونقدر تو خواب عطسه کرد رفتم کولر رو خاموش کردم :| 

چهارشنبه صبح فاینال دارم :/ 


جناب یک مرد از اینکه دیگه نمی نویسید ناراحت شدم اما امیدوارم با این کار فضای خونتون آروم تر بشه و همین مهمه. 

  • Vafa 1192

من چرا دلم پره؟

پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۴۰ ق.ظ

یه جوری دلم سنگینه که انگار تقصیر منه ... 

مادربزرگم خونه ش رو تغییر داده کابینت و کمد و رنگ دیوار رو ... مامان گفت ،خاله گفت ، مامانی گفت :وفا چه مدلی باشه ؟ من گفتم، طرح نشون دادم ،دایی م منتظر موند زن دایی م و خواهر زاده زن دایی م طرح دادن و همون و اجرا کرد!! و تهش گفتن تو مگه نظر دادی؟؟؟ مامانی گفت امیر بد شده مامان گفت امیر واقعا بی معنیه خاله گفت چه بی کاربرد !  دایی ترش کرد ! اخم کرد تند گفت ... من چرا دلم پره؟ چون گفتم هرچی میگیم کار خودت رو میکنی؟ چون گفتم نظر میپرسی عمل نمیکنی؟ ناراحتم چون حس میکنم نباید دخالت میکردم ....! 


بگذریم 

امروز کاغذ دیواری خونه خودمون رو عوض کردم باید خوشحال باشم اما دلم سنگینه از اتفاق صبح...

  • Vafa 1192

تحمل درد مشترک !

چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۵۶ ق.ظ

تن و بدنم  زیاد کبود میشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چی شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چیزی مثل در مونده باشه ! اما هیچی یادم نمیاد !!! 

وقتی عادت ماهانه شروع میشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ میشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداری به چیزای دیگه فکر کنی اینا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشته بوده زیر دلم و پیچیده بود به خودم و عماد تحت خوابیده بود بازهم فکر نکردم که اه این همه درد برای چی برای کی؟ چون خیلیا مثل من هر ماه درگیرن باهاش ... وقتی دردی مشترکه تحملش راحت تره امان از وقتی که فکر کنی تنهایی... حالا فکر کنید تنها کسی هستید که هر ماه با این قضیه درگیرید چقدر موضوع داغون کننده تر میشه؟؟؟  حالا این رو بسطش بدید به همه جی

  • Vafa 1192

اندکی خزعبلات !

سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۴۲ ب.ظ

حالا بعضیا یه جوری دارن خودشون رو میکشن که به همه بقولونن که صابر ابر و امیرعلی ق و عادل دانتیسم نویسنده نیستن که انگار کتاب امیرعلی ق کلی فروخته چه بلایی سر ادبیات اومده ! بابا جان این اتفاق قبلا با شعرهای مریم حیدرزاده سر ادبیات اومده بود حالا شهرام شپره آهنگ میده بیرون دنیای موسیقی نابود شده؟ یا وقتی هزارپا خداتونن فروخت سینما منفجر شد؟ هرچیزی که پر فروش میشه الزاما خوب و ماندگار نیست اینا دو روز بعد فراموش میشن . این همه آهنگ بعد گلشن آشنایی اومد کدومش به ماندگاری اون شد؟ این همه نویسنده نوشت کدومش سووشون شد؟ این همه فیلم کدومش قیصر شد ؟ این همه چیز چرت تو دنیا خب اینام روش! والا!!! حیف اعصاب نیست؟ 

یه سرم پوست درست کردم ۲فاشق ژل داخل برگ آلوئه ورا ۲ق غ عسل ۲ق غ شیر خام . میکس میکنید میمالید رو پوستتون . نوشته اثرش ایمیزینگه ! حالا نمیدونم چه قدر رو پوست تاثیر داره اما رو تقویت روحیه ی قرتی بودن که خیلی تاثیر داره ^_^

 زری  تا بیخ گلو گیر کرده تو لاشه های زندگی که نه تموم میشن نه ولش میکنن . انگار که یه نارنجک صاف خورد وسط زندگیش ‌و اون حالا زیر آوار گیر کرده ! من فقط میتونم باهاش برم بیرون و بستنی و پیتزا و سیب زمینی بخورم و برای چند دقیقه شده بخندیم و اصلا به روی خودم نیارم خنده هاش سطحیه ... و نهایتا عذاب وجدان بگیرم از اینکه خوشبختم و اون اینو میدونه...!

پ ن : واقعاااا تبریک میگم بهت مرضیه جوون خیلی خوشحال شدم فهمیدم مامان شدی خانم:)ایشالا صحیح و سلامت به دنیا بیاد :) 

  • Vafa 1192