طعم گس خرمالو

پیش از تو در من زنی زندگی میکرد که هر روز صبح تنهاییش را گره میزد به گیسووانش می آویخت به گردنش باقی را هم میریخت پای گلدان کوچکش
پیش از تو در من زنی زندگی میکرد
اکنون ...همه تویی

پ ن : تمامی اسامی استفاده شده در این وبلاگ غیر واقعیست
تمامی داستان های روایت شده واقعیست

عنوان وبلاگ نام داستانی از زویا پیرزاد است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

مرز

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۴۸ ب.ظ

فکر میکنم اینبار حتما حرفام رو تو کنایه میزنم تو ایما و اشاره اما هربار حرف میاد تا بیخ گلو و گلوله میشه و سفت میشه و سخت میشه . عین یه تکیه گِل ! انگار که گِل گرفتن دهنمو. همینجوری زل میزنم به فرش و دیوار و در و میز و... اونقدر زل میزنم تا حرف عوض میشه بحث عوض میشه . من اما گیر میکنم تو همون کنایه ایی که میشد بزنم و هی سعی میکنم قورت بدم اون گلوله ی تو گلوم رو . 

اینا رو گفتم که بگم من اهل حرف تو پاکت و لفافه زدن نیستم. اهل به در بگو دیوار بشنوه هم نیستم . اهلش باشم هم بلدش نیستم ! 

سرمو فرو بردم تا خرخره تو زندگیم و هی میدوزم و هی میشکافم . من اگه حرفی میزنم اینجا با خودمم . من اگه کاری میکنم برای خودمه . میدونید چیه من گرمه خودمم !!!

من کی باشم که بگم کی شرف داره کی نداره؟! من فقط حواسم به مرز هامه همین 

  • Vafa 1192

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">